صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٠
آقایان به اینکه اسلام با سیاست جداست، یک احکام عبادى است مابین خود و خدا، بروید توى مسجدتان و هر چى میخواهید دعا کنید، هر چه مى خواهید قرآن بخوانید ما هم با شما کار نداریم اما این اسلام نیست اسلام در مقابل ظلمه ایستاده است، حکم به قتال داده، حکم به کشتن داده، در مقابل کفار و در مقابل متجاسرین و کسانى که چیز هستند احکام دارد. این همه احکام در اسلام نسبت به اینها هست، این همه احکام حکم به قتال و حکم به جهاد و حکم به اینها هست، اسلام از سیاست دور است ؟! اسلام فقط این مسجد رفتن و قرآن خواندن و نماز خواندن است؟ این نیست، این احکام را دارد و باید این احکام هم اجراء بشود.
ارزش عبادات
از آن طرف هم اگر کسى بگوید: چرا مى روید توى مسجد؟ اصلا نماز خواندن یعنى چه؟ این هم غلط است.اسلام نماز دارد بنى الاسلام على الصلاه نماز دارد، فقط دنیا نیست و زندگى حیوانى تا تو بگوئى که وقتى من زندگیم درست شد دیگر نماز را مىخواهم چهبکنم ؟! دیگر دعا را مىخواهم چه بکنم؟!
بله اگر ماعداى این عالم را کسى انکار بکند حق بااوست، وقتى ماعدایى نباشد اصلاً هیچ یک از این مسائل دیگر نباید باشد اما وقتى که یک ماعدائى است، وقتى برهان قائم است،ادیان همه قائل هستند، برهان قائم است بر اینکه یک عالم دیگرى ماوراى این عالم طبیعت هست، آن وقت همان طورى که عالم طبیعت باید با ابزار خودش درست بشود و عدالت اجتماعى در بین مردم جریان پیدا کند و حکومت عادله بسط عدل بدهد در بین مردم و این جا را، این عالم را تنظیمش بکند، این اگر واقف بود تا همین حدود، مانعى نداشت که حکومت وقتى این کار را کرد تمام است مطلب. اما بعد از اینکه به برهان و به ضرورت همه ادیان، ماعداى این عالم هست ماعداى این، یک زندگى ابدى هست، آن جا هم یک ابزارى دارد، زندگى آن جا هم یک ابزارى دارد، یک چیزهائى دارد براى زندگى آن جا، اینها را انبیا آوردند، دعا و ذکر و قرآن و نماز و همه اینها ابزار آن جاست، این احکام عبادى ابزارى است براى زندگى آن طرف، معارف الهیه یک فیضى است براى زندگى آن طرف، براى نورانیت آن طرف.
تکلیف است که علم بیاموزیم و عمل کنیم
پس اینهائى که این طرف افتادهاند حق ندارند تخطئه کنند آن طرفىها را و اشکال به آنها تخطئه است و انحصار است. آنهایى هم که آن طرف هستند حق ندارند بهآنهائى که مىگویند: باید عدالت اجتماعى در بین مردم باشد، باید با ظلم و با تعدى و اینها مبارزه کرد، تخطئه کنند و بگویند که نه، ما تکلیفمان این است که بنشینیم و درس بخوانیم. نه، همه مسلمانانها تکلیف شان این است که هم عمل بکنند، هم علم پیدا بکنند، هم عمل داشته باشند، هم مبارزه با ظلم و با فساد به اندازه قدرتشان بکنند و اگر این تکلیف را همه مردم عمل مىکردند امکان نداشت که یک دولتى بتواند در بین ملت خودش تعدى بکند و یا یک دولت