صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٧١
بردارند، سکوت را بردارند، همه آنها را از بین مىبرند؟! آنها اگر خواستند از بین ببرند اولش خوب بود مرا از بین ببرند، نبردند از بین صلاحشان نمى دانند، ایکاش صلاحشان بود، من مىخواهم چه کنم این زندگى را، مرگ بر این زندگى من. آنها خیال مىکنند که من از این زندگى خیلى خوشى دارم مىبرم که تهدید به من مىکنند، چه زندگى است که من دارم، هر چه زودتر بهتر، بیایند، هر چه زودتر بهتر، خوب. عند اکرم الاکرمین انسان مىرود، آنجا کریم است، خدا کریم است، لااقل گوش انسان اینطور چیزهایى که مىشنود، هر روز مى شنود، هر روز ناله مردم را مىشنود، هر روز اطلاع مىدهند که دخترها را چه کردند، دخترها را کشتند، بعضىشان را سر ناهار ریختند آن قلدرها و چماقکشها، ریختند سر ناهار، دیگ -نمىدانم - جوش را ریختند به سر این بیچارها، چه، نمى شنود. چه شده است؟ گفتند مثلا مرده باد زید، زنده باد زید،این آدم کشتن دارد؟! گفتند ما جشن ٢٥٠٠ ساله را مىخواهیم چه کنیم جشن را آنها باید بگیرند که زندگى دارند، آنها باید بگیرند که یک حکومتى دارند که در تحت نظر آن حکومت در رفاه هستند، در پناه هستند. جشن براى حضرت امیر باید بگیرند که در زیر شمشیر او مردم در پناه هستند، مردم در امان هستند، هیچ کس
نمىترسد در حکومت او الا از خودش، از حکومت نمىترسد.آن روز، حکومت، حکومت عدل است، حکومت عدل ترس ندارد. از خودش انسان باید بترسد. اما این جا این طورى نیست مملکت ما این طور است که مردم از خودشان بترسند و همه در فکر این هستند که چه وقت مأمور در خانه بیاید، بیگناه است اما خوب چه بکند؟ با احتمال، با احتمال ضعیف، همان طورى که در زمان حجاج و ابن زیاد و اینها بود که همان احتمال این معنا را که شیعه على علیه السلام باشد کافى بود، همان یک احتمال ضعیفى بدهند که این مثلا چطور است، این کافى است براى این که او را بگیرند، او را زجر کنند، او را چه بکنند. یک کلمه نصیحت کسى مىکند و یک کلمه نصیحت یک کسى منتشر مىکند و مىگیرند او را حالا معلومى هم نیست از کجا هست. یک کسى یک کلمه در سر منبر حرف مىزند، یک کلمهاى که اصلا خیلى هم برخورد ندارد، وآن یک کلمه همان و او را گرفتن و حبس کردن همان، ما موظف نیستیم که این جنایات را لااقل ذکرش بکنیم؟!
تا صدا و قلم من مى رسد وظیفه دارم که بگویم و منتشر کنم
من وظیفه مىدانم، چه بکنم من وظیفه مى دانم، وظیفه خودم مىدانم که تذکر به شما بدهم، تا آن اندازه که صداى من مىرسد فریاد کنم، تا آن اندازهاى که قلم من مىرسد بنویسم، منتشر کنم. اگر آقایان هم صلاح دانستند، این امت اسلامى را امت خودشان دانستند، شیعه خودشان دانستند، آنها هم بکنند اگر صلاح دانستند، ان شاء الله خداوند حفظ شان کند. گرفتارىهاى مااینهاست، من چه کنم؟ من حالا به شما اخلاق بگویم؟! اساس مسلمین و اسلام را دارند از بین مىبرند، من براى شما حالا بنشینم تهذیب نفس بگویم؟! مهذب نیستیم که در فکر نیستیم، اگر مهذب بودیم در فکر بودیم.