صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٧
حاکمى است که با ملت یکرنگ است، بلکه سطحش پایینتر است در زندگى و سطح روحیش بالاتر از همه آفاق است و سطح زندگیش پایینتر است از همه ملت.
معاء مومن و کافر.
ان الذین کفروا یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام و النار مثوى لهم این میزان است، هر کس که ملاحظه کرد که در تمتعاتش، در اکل و استفادهها و لذائذش به افق حیوانى نزدیک است یعنى مىخورد و لذت مىبرد بدون اینکه تفکر کند که از چه راهى باید باشد، حیوان دیگر فکر این نیست که حلال است یا حرام است، فکر این نیست که امت در گرفتارى هستند یا نیستند، آنهایى که بدون این تفکر، بدون یک قانونى، بدون قانون اسلامى تمتع مىکنند و مىخورند، اینها اکلشان اکل حیوانى است و النار مثوى لهم در روایتى است که از براى کافر هفت تا معاء است و از براى مومن معاء واحد است. مومن یک معاء بیشتر ندارد و آن معاء قانون است، شکمش را، سایر لذائذش را تطبیق مىکند با قانون اسلام، تخلف از قانون اسلام نمىکند اما آن کسى که مؤمن نیست، از راه شهوت مىخورد بدون این که تطبیق با قانون بکند، این یک معاء، از راه غضب مىخورد بدون اینکه تطبیق بکند با قانون، این هم یک معاء، از روى هواى نفس مىخورد، این هم یک معاء، مزدوج است بین هواى نفس و لذت و شهوت، بین هواى نفس و غضب، بین غضب و هواى نفس، این هم سه تا، این شش تا، مزدوج است از هر سه هواى نفس و غضب و شهوت، مزدوج شد و از راه اینها اکل کرد، این هفت تا، هفت معاء دارد.مؤمن بیش از یک معاء ندارد و آن معاءش از راه قانون است، اسلام هر چه فرموده است همان یک راه است، این جور نیست که به غضب خودش، به شهوت. همه اینها به دست مؤمن ایمان آوردند، همه قوا تابع قوه عقل شدند و عقل هم تابع شرع است. براى یک همچنین حکومتى که حکومت عقل است. حکومت عدل است، حکومت ایمان است، حکومت الهى است، در رفتنش عزا لازم است و در برقراریش براى همان چند سال حکومت حضرت امیر، مسلمین باید جشن بگیرند.
برپائى جشنهاى شاهنشاهى با کمک اسرائیل علیرغم فقر و گرسنگى ملت.
آقا اینهایى که من عرض مىکنم مطلب تصورى نیست، مع الاسف براى من کاغذهایى از ایران مىرسد و شکایاتى از ایران راجع به اوضاع مىرسد که دائماً روح من را در عذاب دارد. از شیراز یکى از علماى محترم شیراز سلمه الله نوشتهاند به این که این جا قحطى واقع شده است در جنوب و عشایر این جا به قدرى در قحطى و در گرسنگى هستند که بچه هایشان را در معرض فروش قرار دادند. از فسا یکى از علماى آن جا به من نوشته است به این که، باز همان وضع را نوشته است لکن این تکه آخر را ننوشته است راجع به گرفتارىهاى آنها واین که من (که یک مثلاً اهل علمى هست ایشان) در فکر افتادم که با یک زحمتى براى اینها یک نانى، یک لباسى، یک چیزى تهیه کنم، بنده هم اجازه دادم که از سهم امام این کارها را انجام بدهند. از تهران به من نوشتهاند که در بلوچستان و سیستان و اطراف