صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٦٦
گرفتارى صفین، گرفتارى جنگ خوارج، آن همه گرفتارىها که بود. معذلک این چند صباحى که حضرت امیر - سلام الله علیه - حکومت کردند و برنامه حکومتى خودشان را تعیین کردند، همین چند صباح هم براى مسلمین و براى اسلام یک درس عبرتى شد، یک مطلبى شد که فهمیدند که اسلام یعنى چه، تا اندازهاى، همین چند صباح. اگر گذاشته بودند که در پناه حکومت اسلامى و در پناه اسلام حکومت تشکیل بشود و مردم در پناه حکومت اسلامى باشند، این همه گرفتارىهایى که از براى ماها الان هم پیش آمده، اینها هم شاید پیش نمىآمد. حاکمى که از طرف خداى تبارک و تعالى تعیین شد از براى امت، آن شخصى بود که وقتى که به حکومت رسید، وقتى که با او جمع شدند و بیعت کردند بعد از آن خرابکارىهایى که شده بود تا آن روز و بعد از آن مصیبتهایى که براى اسلام پیش آوردند و تا حالا هم فساد آن باقى مانده است، آن شخصى بود که وقتى که به حکومت رسید در حال حکومتش زندگیش از جمیع زندگى امثال ماها و شماها طلاب علوم دینیه یا امثال این بقالها و این کاسبها، زندگى او پستتر بود، یک تکه نان جو بود که در آخر عمر مبارکشان (از قرارى که گفته شده است) از بس خشک بود حضرت با دستشان نمىتوانستند بشکنند، با زانو مىشکستند آن نان را، با آب تناول مىکردند، این حکومت اسلام بود. مىفرمود که (به طورى که نقل شده است) من مىترسم که در یکى از حوالى مملکت من یک وقت یک گرسنهاى باشد، یک وقت باشد که گرسنه در کار باشد، چطور من بخوابم سیر و رعیت من یک نفرشان ولو در بعضى از اجزاء مملکت، اینها گرسنه باشد.
آغاز حکومت مولاء على، جشن بسط عدالت.
بالاترین مصیبتى که بر اسلام وارد شد، همین مصیبت سلب حکومت از حضرت امیر سلام الله علیه - بود و عزاى او از عزاى کربلا بالاتر بود. مصیبت وارده بر امیر المومنین و بر اسلام بالاتر است از آن مصیبتى که بر سیدالشهدا - سلام الله علیه - وارد شد. اعظم مصیبتها این مصیبت است که نگذاشتند بفهمند مردم، اسلام یعنى چه؟ اسلام حالا هم به حال ابهام دارد زندگى مىکند، الان هم مبهم است، الان هم نمىدانند مردم که معنى اسلام چیست؟ حکومت اسلامى چیست؟ اسلام چه مىخواسته بکند؟ چه برنامهاى اسلام داشته است در حکومتش؟ این ٥ سال حکومت یا ٥، ٦ سال حکومت حضرت امیر، این با همه گرفتارىهایى که بوده است و با همه زحمت هایى که از براى حضرت امیر فراهم شد، سلبش عزاى بزرگ است و همین ٥ ساله و ٦ ساله، مسلمین تا به آخر باید برایش جشن بگیرند جشن براى عدالت، جشن براى بسط عدالت، جشن براى حکومتى که اگر چنانچه در یک طرف از مملکتش، در یک جایى از مملکتش، براى یک معاهد، یک زن معاهد، یک زحمتکش بیاید، یک خلخال از او، از پاى او درآورد، حضرت، این حاکم، این رئیس ملت آرزوى مرگ مىکند که مرگ براى من مثلا بالاتر از این است که در مملکت من یک نفر زنى که معاهد هست خلخال را از پایش در آورند. این حکومت، حکومتى است که در رفتنش مردم باید به عزا و سوگوارى بنشینند و براى همین ٥ سال و ٥ روز حکومتش باید جشن بگیرند، جشن براى عدالت، جشن براى خدا، جشن براى این که این حاکم