انسان و ایمان

انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٧

پا و منافعی دیگر از این قبیل که صرفا نافع در بقاء نوع انسانند بدون‌ آنکه ضرورت نوع ایجاب کند . یعنی دستگاه عظیم خلقت که نیازهای کوچک و غیرضروری را مهمل نگذاشته‌ است ، چگونه ممکن است ضروری‌ترین نیازها را مهمل بگذارد ؟ ! اما اگر از دیدی راستین درباره هستی و آفرینش محروم باشیم ، باید تسلیم شویم که انسان محکوم به سرگشتگی و گمراهی است ، و هر طرح و هر ایدئولوژی از طرف انسان سرگشته در این ظلمتکده طبیعت ، جز سرگرمی و سردرگمی چیزی نیست . با بیان فوق همچنانکه ضرورت وجود یک مکتب و ایدئولوژی نمایان می‌شود ، ضرورت پیوستن فرد به یک مکتب و ایدئولوژی نیز روشن می‌گردد . اما پیوستن یک فرد به یک ایدئولوژی آنگاه صورت واقعی به خود می‌گیرد که شکل " ایمان " به خود بگیرد ، و ایمان حقیقتی است که با زور و به‌ خاطر مصلحت صورت پذیر نیست با زور می‌توان به مطلبی تسلیم شد و گردن‌ نهاد ، ولی ایدئولوژی گردن نهادنی نیست ، ایدئولوژی پذیرفتنی و جذب‌ شدنی است ، ایدئولوژی ایمان می‌طلبد . یک ایدئولوژی کار آمد ، از طرفی باید بر نوعی جهان بینی تکیه داشته‌ باشد که بتواند عقل را اقناع و اندیشه را تغذیه نماید ، و از طرف دیگر بتواند منطقا از جهان بینی خودش هدفهایی استنتاج کند که کشش و جذبه‌ داشته باشند در این هنگام عشق و اقناع که دو عنصر اساسی ایمانند دست به‌ دست یکدیگر داده جهان را می‌سازند . در اینجا چند مساله هست که ناچاریم به طور اجمال و اختصار