انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٦
از ضروریات حیات اجتماعی است . اینچنین مکتبی را چه کسی قادر است طرح و پی ریزی کند ؟ بدون شک عقل یک فرد قادر نیست آیا عقل جمع قادر است ؟ آیا انسان میتواند با استفاده از مجموع تجارب و معلومات گذشته و حال خود چنین طرحی بریزد ؟ اگر انسان را بالاترین مجهول برای خودش بدانیم ، به طریق اولی جامعه انسانی و سعادت اجتماعی مجهولتر است پس چه باید کرد ؟ اینجا است که اگر دیدی راستین درباره هستی و خلقت داشته باشیم ، نظام هستی را نظامی متعادل بدانیم ، خلاء و پوچی را از هستی نفی نمائیم ، باید اعتراف کنیم که دستگاه عظیم خلقت این نیاز بزرگ را ، این بزرگترین نیازها را ، مهمل نگذاشته و از افقی مافوق افق عقل انسان ، یعنی افق وحی ، خطوط اصلی این شاهراه را مشخص کرده است ( اصل نبوت ) کار عقل و علم ، حرکت در درون این خطوط اصلی است چه زیبا و عالی گفته بوعلی در کتاب " نجات " آنجا که نیاز انسانها را به شریعت الهی که به وسیله انسانی ( نبی ) بیان شده باشد توضیح میدهد میگوید : فالحاجه الی هذا الانسان فی ان یبقی نوع الانسان و یتحصل وجوده اشد من الحاجه الی انبات الشعر علی الحاجبین و تقعیر الاخمص من القدمین و اشیاء اخری من المنافع التی لاضروره الیها فی البقاء بل اکثر مالها انها تنفع فی البقاء . نیاز به نبی و بیان کننده شریعت الهی و ایدئولوژی انسانی در بقاء نوع انسان و در رسیدن انسان به کمال وجودی انسانیش ، بسی بیشتر است از نیاز به رویانیدن مو بر ابروان و مقعر ساختن کف دو