انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤
اینجا مسالهای مطرح است آن اینکه چه رابطهای میان حیوانیت انسان و انسانیت او ، میان زندگی حیوانی او و زندگی انسانی او ، میان زندگی مادی و زندگی فرهنگی و روحانی او وجود دارد ؟ آیا یکی از این دو ، اصل است و دیگری فرع ؟ یکی اساس است و دیگری انعکاسی از او ؟ یکی زیر بناست و دیگری روبنا ؟ آیا زندگی مادی زیربنا و زندگی فرهنگی روبناست ؟ آیا حیوانیت انسان زیربنا و انسانیت او روبناست ؟ آنچه امروز مطرح است جنبه جامعه شناسانه دارد نه جنبه روانشناسانه ، از دیدگاه جامعه شناسی مطرح میشود و نه از دیدگاه روانشناسی ، و از این رو شکل بحث به این صورت است که در میان نهادهای اجتماعی آیا نهاد اقتصادی که مربوط به تولید و روابط تولیدی است اصل و زیربنا ، و سایر نهادهای اجتماعی ، بالاخص نهادهائی که انسانیت انسان در آنها تجلی یافته است ، همگی فرع و روبنا و انعکاسی از نهاد اقتصادی است ؟ آیا علم و فلسفه و ادب و دین و حقوق و اخلاق و هنر در هر دورهای مظاهری از واقعیتهای اقتصادی بوده و از خود به هیچ وجه اصالتی ندارد ؟ آری آنچه مطرح است به این شکل مطرح است اما خواهناخواه این بحث جامعه شناسی نتیجهای روانشناسانه پیدا میکند ، و هم به بحثی فلسفی درباره انسان و واقعیت و اصالت آن که امروز به نام اصالت انسان یا اومانیسم خوانده میشود کشیده میشود ، و آن اینکه انسانیت انسان به هیچ وجه اصالت ندارد ، تنها حیوانیتش اصالت دارد و بس ، انسان از اصالتی به نام انسانیت در برابر