انسان و ایمان

انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩

گروهی از ایدئولوژیها دیدی دیگر از انسان دارند از نظر این ایدئولوژیها ، انسان نوعی ، صلاحیت دعوت و طرف خطاب قرار گرفتن و حرکت و جنبش‌ ندارد ، زیرا شعور و وجدان و گرایشهای انسان تحت تاثیر عوامل تاریخی در حیات ملی و قومی ، و یا تحت تاثیر عوامل اجتماعی در موضع طبقاتی انسان‌ مشخص می‌شود انسان مطلق ، صرف نظر از عوامل تاریخی یا اجتماعی خاص ، نه‌ شعور دارد و نه وجدان و نه صلاحیت دعوت و خطاب ، بلکه موجودی انتزاعی‌ است نه عینی مارکسیسم و همچنین فلسفه‌های ملی و قومی بر چنین دیدی از انسان مبتنی است خاستگاه این فلسفه‌ها منافع طبقاتی و یا احساسات قومی و نژادی و حداکثر فرهنگ قومی است .
بدون شک ایدئولوژی اسلامی از نوع اول و خاستگاه آن فطرت انسان است‌ لهذا مخاطب اسلام " الناس = عموم مردم " است [١] نه طبقه یا گروه‌ خاص اسلام عملا توانسته از میان همه گروهها حامی و پشتیبان جلب کند حتی‌ از میان طبقه‌ای که با آنها به نبرد برخاسته است یعنی طبقه ملاء و مترف‌ به اصطلاح قرآن سربازگیری از طبقه‌ای


[١] گاه در مفهوم این کلمه که به معنی " عموم مردم " است اشتباه‌ می‌شود و مرادف با " توده مردم " گرفته می‌شود که نقطه مقابل طبقات‌ ممتاز است ، و چون مخاطب اسلام " الناس " است ادعا می‌شود که دین‌ اسلام دین توده مردم است و ضمنا این جهت فضیلتی برای اسلام شمرده می‌شود ولی باید بدانیم که آنچه واقعیت است و هم فضلیت است برای اسلام این‌ است که اسلام به حمایت توده مردم برخاسته نه اینکه مخاطبش تنها توده‌ مردمند و ایدئولوژیش ایدئولوژی گروهی و طبقاتی است ، و آنچه بیشتر مایه‌ فضلیت است این است که علاوه بر طبقات بهره‌ده ، از میان خود طبقات‌ بهره‌کش و صاحب سرمایه و قدرت ، با اتکا به فطرت انسانی ، احیانا وجدانها را به سود طبقات بهره‌ده و محروم برانگیخته است .