انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
بدهد بر محور عشق و علاقههای معنوی و روحانی ، و علاوه بر اینکه ابزاری است در دست ما جوهر و ماهیت ما را دگرگون سازد ، و نه ایمان میتواند جانشین علم گردد ، طبیعت را به ما بشناساند ، قوانین آن را بر ما مکشوف سازد و خود ما را به ما بشناساند . تجربههای تاریخی نشان داده است که جدائی علم و ایمان خسارتهای غیر قابل جبران به بارآورده است ایمان را در پرتو علم باید شناخت ایمان در روشنائی علم از خرافات دور میماند با دور افتادن علم از ایمان ، ایمان به جمود و تعصب کور و با شدت به دور خود چرخیدن و راه به جائی نبردن تبدیل میشود آنجا که علم و معرفت نیست ، ایمان مؤمنان نادان وسیلهای میشود در دست منافقان زیرک که نمونهاش را در خوارج صدر اسلام و در دورههای بعد به اشکال مختلف دیده و میبینیم . علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست ، چراغی است در نیمه شب در دست دزد برای گزیدهتر بردن کالا این است که انسان عالم بی ایمان امروز ، با انسان جاهل بی ایمان دیروز ، از نظر طبیعت و ماهیت رفتارها و کردارها کوچکترین تفاوتی ندارد چه تفاوتی هست میان چرچیلها و جانسونها و نیکسونها و استالینهای امروز با فرعونها و چنگیزها و آتیلاهای دیروز ؟ ممکن است گفته شود مگر نه این است که علم ، هم روشنائی است و هم توانائی ؟ روشنائی و توانائی بودن علم اختصاص به جهان بیرون ندارد ، جهان درون ما را نیز بر ما روشن میکند و به ما مینمایاند و در نتیجه ما را بر تغییر جهان درون نیز توانا میسازد پس علم ، هم میتواند جهان را بسازد و هم انسان را ، پس هم کارخودش