انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
پیشنهاد فرهنگ انسانگرا و مخصوصا ادبیات عرفانی از قبیل ادبیات مولوی
و سعدی و حافظ برای پرکردن این خلاء معنوی و آرمانی مطرح است ، غافل از
اینکه این ادبیات روح و جاذبه خود را از مذهب گرفته است روح
انسانگرائی این ادبیات همان روح مذهبی اسلامی است وگرنه چرا برخی
ادبیات نوین امروزی با همه تظاهر به انسانگرائی اینهمه سرد و بی روح و
بی جاذبه است ؟ ! محتوای انسانی ادبیات عرفانی ما ناشی از نوعی تفکر
درباره جهان و انسان است که همان تفکر اسلامی است اگر روح اسلامی را از
این شاهکارهای ادبی بگیریم تفالهای و اندام مردهای بیش باقی نمیماند .
ویلدورانت از کسانی است که این خلاء را حس میکند و ادبیات و فلسفه و
هنر را برای پرکردن آن پیشنهاد میکند .
میگوید :
ضرر و خسرانی که متوجه مدارس و دانشگاههای ما است ، بیشتر ، از نظریه
تربیتی اسپنسر [١] است که تربیت را سازگار کردن انسان با محیط خود
تعریف کرده است این تعریف ، مرده و مکانیکی است و از فلسفه " برتری
مکانیک " برخاسته است ، و هر ذهن و روح خلاق از آن متنفر است نتیجه
این شده که مدارس ما از علوم نظری و مکانیکی پرشده است ، و از موضوعات
ادبیات و تاریخ و فلسفه و هنر که به قول خودشان بی فائده است خالی
مانده است تربیتی که فقط علمی باشد محصولش جز ابزار چیزی نیست ، شخص
را از زیبائی بیگانه میسازد و او را از حکمت جدا میکند برای دنیا بهتر
آن بود که اسپنسر کتابی نمینوشت [٢] .
[١] فیلسوف معروف انگلیسی قرن نوزدهم . [٢] لذات فلسفه ، صفحه . ٢٠٦