انسان و ایمان - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠
میکند و تا درون ذات و ماهیت آنها و روابط و وابستگیهای آنها و ضرورتهای حاکم بر آنها نفوذ مینماید آگاهی انسان نه در محدوده منطقه و مکان ، زندانی میماند و نه زنجیره زمان آن را در قید و بند نگه میدارد هم مکان را در مینوردد و هم زمان را از این رو هم به ماوراء محیط زیست خویش آگاهی پیدا میکند تا آنجا که دست به شناخت کرات دیگر مییازد ، و هم بر گذشته و آینده خویش وقوف مییابد ، تاریخ گذشته خویش و جهان یعنی تاریخ زمین ، آسمان ، کوهها ، دریاها ، گیاهان و جانداران دیگر را کشف میکند و درباره آینده تا افقهای دوردست میاندیشد بالاتر این که انسان اندیشه خویش را درباره بینهایتها و جاودانگیها به جولان میآورد و به برخی بینهایتها و جاودانگیها شناخت پیدا میکند آدمی از شناخت فردیت و جزئیت پا فراتر مینهد ، قوانین کلی و حقایق عمومی و فراگیرنده جهان را کشف میکند و به این وسیله تسلط خویش را بر طبیعت مستقر میسازد . انسان از نظر خواستهها و مطلوبها نیز میتواند سطح والائی داشته باشد انسان موجودی است ارزشجو ، آرمانخواه و کمال مطلوبخواه ، آرمانهایی را جستجو میکند که مادی و از نوع سود نیست ، آرمانهایی که تنها به خودش و حداکثر همسر و فرزندانش اختصاص ندارد ، عام و شامل و فراگیرنده همه بشریت است ، به محیط و منطقه خاص یا قطعهای خاص از زمان محدود نمیگردد . انسان آنچنان آرمانپرست است که احیانا ارزش عقیده و آرمانش فوق همه ارزشهای دیگر قرار میگیرد ، آسایش و خدمت به انسانها از آسایش خودش با اهمیتتر میگردد ، خاری که در پای دیگران فرو