نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦
گرفتن دین از طرف سیاست بود . آنان که طرفدار جدائی دین از سیاست بودند اینچنین جدائی را میخواستند ، یعنی میخواستند خلیفه عثمانی یا حاکم مصری صرفا یک مقام دنیائی شناخته شود نه یک مقام دینی ، و وجدان مذهبی و ملی مردم در انتقاد از او آزاد باشد . و این سخنی درست بود . همبستگی دین و سیاست که امثال سید جمال مطرح میکردند به معنی این نبود که به قول کواکبی استبداد سیاسی به خود قداست دینی بدهد ، بلکه بر عکس به معنی این است که توده مسلمان دخالت در سرنوشت سیاسی خود را یک وظیفه و مسئولیت مهم دینی بشمارد . همبستگی دین و سیاست به معنی وابستگی دین به سیاست نیست بلکه به معنی وابستگی سیاست به دین است . عدهای از مسلمانان عرب که از علمانیت و جدائی دین از سیاست دفاع میکردند ، نمیخواستند دخالت توده را در سیاست به عنوان یک وظیفه دینی انکار کنند ، میخواستند اعتبار دینی و مذهبی مقامات سیاسی را نفی نمایند . البته جدائی دین و سیاست به مفهومی که آتاتورک قهرمان آن بود که ترکیه را به بدبختی کشانید و به شکلی که در ایران عمل شد به معنی بیرون کردن دین از صحنه سیاست بود که مساوی است با جدا کردن یکی از عزیزترین اعضاء پیکر اسلام از اسلام . چنانکه میدانیم وابستگی دین به سیاست به مفهومی که در بالا طرح شد یعنی مقام قدسی داشتن حکام ، اختصاص به جهان تسنن دارد . در شیعه هیچگاه چنین مفهومی وجود نداشته است . تفسیر شیعه از " اولوالامر " هرگز به صورت بالا نبوده است .