فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٤٣ - دگرگونى در مفهوم ارجاء
كردم، او نيز از كار خود نادم بود»[١].
محمد حنفيه، به سن شصت و پنج سالگى (سال ٨٠ يا ٨١ هـ ق)، در گذشت. و حسن، فرزند او در دوران خلافت عمر بن عبد العزيز (٩٩ ـ ١٠١)، بدرود زندگى گفت. طبعاً پيدايش مكتب «ارجاء»، مربوط به سالهاى ٧٥ ـ ٨١ هجرى خواهد بود.
جهش در مفهوم «ارجاء»
خوارج، پذيرفتن «حكميت» از جانب امام (عليه السلام) و معاويه را گناه كبيره شمردند. سپس اين عقيده، به مرور زمان پايه يك رشته مكاتب كلامى گرديد. متمردان سپاه امام، ارتكاب هر نوع كبيره را كفر و عمل به احكام و فروع را جزء «لاينفك» ايمان ميدانستند، در حالى كه اكثريت مسلمانان، ارتكاب گناه كبيره را، مايه فسق انديشيده و مرتكب كبيره را مؤمن و فاسق ميخواندند، گروه معتزله چنين فردى را متوسط ميان ايمان و كفر دانسته و مى گفتند، او نه مؤمن است و نه كافر و ميافزودند، اگر بدون توبه بميرد، در آتش، مخلّد خواهد بود.
«مرجئه» كه پايه عقيدتى آنان را مسأله تأخير داورى درباره عثمان، على (عليه السلام)، طلحه و زبير، تشكيل ميداد، به تدريج، اين اصل را فراموش كرده و به تأسيس اصل ديگرى دست زدند، و آن اينكه عمل، ارتباطى به ايمان ندارد و ايمان پيامبران بزرگ با ايمان يك فرد كاملاً آلوده، يكسان ميباشد; روى اين اصل، اصرار ميورزيدند كه بايد به ايمان اهميت داد نه عمل; و سر انجام ايمان را جلو و عمل را عقب انداختند.
[١] تاريخ ابن عساكر، ج ٤، ص ٢٤٦، طبع دمشق، ط ١٣٣٢.