فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٢٢ - دوره هاى سه گانه عصر ترجمه
گروهى از بيماران، با شيشههاى مملو از ادرار (كه نشان دهنده خصوصيات بيمارى آنان بود)، به مطب او مى آمدند. او از ضعف روحى آنان سوء استفاده ميكرد و مثلاً ميگفت: اى مسلمانان، شما در كتاب خود ميخوانيد، سود و زيان از جانب خداست، پس چرا پيش من مى آييد و سود و زيان خود را از من ميجوييد؟ برويد نزد خدا و از او بخواهيد به شما شفا دهد، تا رفتارتان مطابق گفتارتان باشد. در چنين شرايطى، گروهى با عصبانيت مطب را ترك گفته و عطاى او را به لقايش ميبخشيدند، ولى گروهى ديگر كه از نظر روحى در حد پايينترى بودند، ميماندند تا شيشههاى آنان را ببيند و به معالجه آنان بپردازد. طبيب دهرى، هنگام معالجه، به بيمار مسلمان ميگفت: ايمان تو ضعيف است، اگر به خدا توكل ميكردى، خدا تو را بهبود ميبخشيد»[١].
به علت همين تبليغات سوء بود كه مراكز درمانى مسيحيان شلوغتر از مراكز مسلمانان بود، تو گويى علم و دانش با مذهب خاصى گره خورده است و تا انسان يهودى يا مسيحى نباشد، نميتواند علوم پزشكى را فرا گيرد.
«جاحظ» در كتاب «البخلاء» مينويسد:
مطب پزشكى بنام «اسد بن جانى»، به كسادى گراييد، كسى به او گفت: امسال سال وبا است، ولى مطب تو كاملاً خلوت است. پزشك مسلمان، در پاسخ او گفت: من نزد مبتلايان به وبا، مسلمان هستم و پيش از آن كه پزشك شوم، بلكه پيش از آنكه به دنيا بيايم، عقيده مردم اين بود كه مسلمانان، در امر پزشكى نميتوانند استاد شوند. نام من «اسد» است و بايد نام من «صليب» و يا «جبرئيل» و يا «ابراهيم» باشد. من رداى پنبهاى به تن دارم، و بايد براى تشبه به پزشكان مسيحى، رادى حرير سياه بپوشم، زبان من عربى است و بايد به زبانى سخن گويم
[١] مروج الذهب، ج ٣، ص ٣٢٥.