اخلاق اسلامى - يوسفيان، نعمت الله؛ الهامي نيا، علي اصغر - الصفحة ١١٢ - ضرورت رازدارى
نادان، بر سردار رفتهاند. پيشوايان اسلام به اين نكته اساسى هميشه توجّه داشتند و به پيروان خويش توصيه مىكردند، تا اعتقادات وافكار آنان را براى هر كسى بازگو نكنند.
علوم الهى، وقايع سياسى و مسائل اعتقادى را به صورت راز به صندوق سينه بسپرند و تنها در نزد افراد لايق و دانا و مطمئن بروز دهند. اين عمل اهميتى همچون ايمان و اعتقاد به پيشوايى آنان دارد. چنان كه امام صادق عليهالسلام فرمود:
«انَّهُ لَيْسَ مِنْ احْتِمالِ امْرِنَا التَّصْديقُ وَالْقَبُولُ فَقَطُّ، مِنْ احْتِمالِ امْرِنا سَتْرُهُ وَصِيانَتُهُ مِنْ غَيْرِ اهْلِهِ»[١]
تحمل و به دوش كشيدن امر ما تنها به تصديق و پذيرفتن آن نيست. از جمله تحمّل امر ما مخفى كردن و حفظ آن ازنا اهلش مىباشد.
«معلّى بن خنيس» ازكسانى بود كه گوشزدهاى پى در پى امام صادق (ع) در او بىاثر بود واز افشاى اسرار خوددارى نمىكرد. او سرانجام به قتل رسيد.
مفضل يكى از ياران امام (ع) مىگويد: روزى كه معلى كشته شد به حضرت عرض كردم: آيا مىبينيد امروز شيعه به چه وضعى گرفتار شده است؟ فرمود چه شده؟
گفتم: معلى كشته شد. حضرت فرمود:
«خدا رحمت كند معلى را، انتظار اين كار را داشتم، اواسرار ما را فاش مىساخت. كسى كه سرّ ما را فاش كند، كمتر از كسى نيست كه با ما مىجنگد كسى كه اسرار ما را پيش نا اهل فاش سازد، دنيا راترك نمىكند تا اينكه با سلاح كشته شود يا با ريسمان خفه گردد.»[٢]
افرادى چون معلى، عيب كارشان اين بود كه عقايد پيشوايان دين را براى كسانى بازگو مىكردند كه توان پذيرش آن را نداشتند، يا نمىخواستند بپذيرند. طبيعى است كه با چنين افرادى نبايد رازى را در ميان نهاد. در اين گونه موارد، خيرخواهى شرط نيست، بلكه زيركى و با هوشى شرط است، بطورى كه بتوان طرف سخن را ارزيابى كرد، آن گاه
[١] - اصول كافى، مترجم، ج ٣، ص ٣١٥
[٢] - بحارالانوار، ج ٧٢، ص ٨٥