مبانى انديشه اسلامى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠
و منكران معاد گفتند: «زندگى نيست جز همين زندگى دنيايى ما، كه مىميريم و زنده مىشويم و نابود نمىكند ما را مگر روزگار.» درحالى كه به گفته خود يقين ندارند، [بلكه] تنها وهم و پندارى است كه دارند. «١» علل ترس از مرگ با توجه به آيات قرآن كريم و سخنان پيشوايان معصوم (ع) درمىيابيم كه مرگ، عبارت از نابودى نيست، بلكه انتقال از زندگانى محدود به زندگانى وسيعتر و كاملتر است. انسان به علل و عواملى از مرگ مىهراسد. برخى از اين عوامل عبارتند از:
الف. دلبستگى شديد به دنيا از علل هراس از مرگ، علاقه و دلبستگى به دنيا و مظاهر آن است. وقتى انسان به دنيا، اموال، فرزندان و بستگان و خويشان محبتى فراوان دارد جدا شد ن از آنها براى او دشوار است.
اگر علاقه انسان به دنيا در مسير عشق مبانى انديشه اسلامى(٢) ٢٤ پرسش ص : ٢٤ به خدا و كسب رضاى الهى باشد، دل كندن از اين علايق و روى آوردن به محبوب حقيقى آسان خواهد بود، در صورتى كه اگر محبت انسان به اموال، فرزندان، مقام و نظاير آن مستقل و جدا از توجه به خدا باشد، موجب مىشود كه او از مرگ بگريزد.
ب. هراس از نيستى انسان از نيستى و نابودى مىهراسد. از فقر مىترسد چون فقر، نداشتن ثروت است، از بيمارى مىترسد؛ زيرا از دست دادن سلامت است، از تاريكى مىترسد چون نور در آن نيست، از بيابان و خانه خالى مىترسد، چون كسى را در آنجا نمىيابد و از زلزله و صاعقه و حيوان درنده وحشت دارد، چون او را به نابودى تهديد مىكنند.
بنابراين، علت ترس برخى انسانها از مرگ اين است كه مرگ در نظر آنان فناى مطلق است، امّا اگر مرگ را همچون تولّد نوزاد از مادر، تولدى ديگر بدانيم و معتقد باشيم كه با عبور از اين گذرگاه سخت به جهانى مىرسيم كه از اين جهان بسيار وسيعتر، پرفروغتر و آرام بخشتر