مبانى انديشه اسلامى(2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦
چون مرگ فرا رسد، سستى و ضعف، اندام انسان را فرا گيرد و رنگ رخسارش تغيير كند، زبانش از گفتار باز ماند در حالى كه هنوز چشم مىبيند و گوش مىشنود و انديشهاش در تكاپو است. او درباره زندگى خويش مىانديشد و با خود مىگويد: آه! عمر گرانمايه را در چه راهى به پايان بردم و چگونه زندگىام را براى اندوختن مال دنيا تباه كردم، از حلال و حرام و درست و نادرست پروا نكردم و ثروتى اندوختم كه اكنون از من جدا مىشود و ديگران از آن بهرهمند خواهند شد و كام خواهند گرفت و رنج اين بار گران همچنان بر دوش من سنگينى خواهد كرد. از فرط اندوه و پشيمانى، انگشت به دندان مىگزد. در اين هنگام مرگ بر او چيرهتر مىشود و گوش او نيز همچون زبانش از كار باز مىماند. نه سخن مىگويد و نه صدايى مىشنود، چشمانش در حدقه چرخ مىزنند و چهره اطرافيان و حركت لبهايشان را مىبيند، ولى صدايشان را نمىشنود و كمى بعد تاريكى مرگ بر چشمانش نيز سايه مىافكند و جان از بدنش خارج مىگردد و بدن بىجان او در ميان خانوادهاش مىافتد. اعضاى خانواده از نزديك شدن به او وحشت كرده و از او دورى مىجويند. «١» جان دادن لحظه مرگ و جدايى روح از بدن، از دشوارترين لحظات زندگى انسان است؛ زيرا موجب جدا شدن انسان از همه چيزهاى مأنوس و محبوب و سفر كردن به ديارى ناشناخته است.
اهل ايمان و تقوا، از اين مرحله خطرناك به آسانى مىگذرند و در نهايت آسانى جان مىسپارند؛ ولى دنياپرستان و ستمگران به سختى جان مىدهند. در حديث قدسى آمده است:
هنگامى كه مرگ بندهاى مؤمن فرامىرسد؛ فرشتگان با قدحهايى از آب كوثر بر بالين او حاضر مىشوند ... و روح او را تسلّى مىدهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند. «٢» امام صادق (ع) درباره سختى جان دادن كافر مىفرمايد:
حضرت على (ع) به چشم درد مبتلا شده بود. پيامبر گرامى اسلام (ص)، به عيادت ايشان آمد؛ در حالى كه حضرت، از شدت درد، فرياد مىكشيد. پيامبر (ص) فرمود: آيا از درد چشم بىتابى مىكنى؟! حضرت على (ع) عرضه داشت: يا رسولاللَّه! تاكنون چنين دردى نكشيدهام. پيامبر (ص)