خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ٦١
حوادث را پيش چشم آنها مجسم سازد. اتفاقاً اين نقشه كه با مهارت به وسيله آن جوان يهودى پياده شد، مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند، و حتّى بعضى از افراد طايفه اوس و خزرج يگديگر را به تجديد آن صحنهها تهديد كردند، چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين بار ديگر شعله ور گردد. خبر به پيامبر (ص) رسيد، فوراً با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد، و با اندرزهاى مؤثر و سخنان تكان دهنده خود آنها را بيدار ساخت. جمعيت چون سخنان آرام بخش پيامبر (ص) را شنيدند از تصميم خود برگشتند، و سلاحها را بر زمين گذاشته، دست درگردن هم افكنده، به شدت گريه كردند، و دانستند اين از نقشههاى دشمنان اسلام بوده است، در اين هنگام چهار آيه ياد شده نازل شد. «١» ج. مصاديق خودى و غير خودى قرآن مجيد در ادامه معرفى معيارها و ملاكهاى اساسى براى تميز افراد و جريانات خودى از غير خودى يعنى مسأله تبرى و تولى، مصاديقى را نيز براى هميشه براى هر يك از آنها معرفى مىنمايد: حضرت ابراهيم (ع) و حزباللَّه به عنوان مصداق «خودى» و منافقان به عنوان مصداق «غير خودى».
١. ابراهيم (ع) و حزب اللَّه مصداق خودى از آنجا كه قرآن مجيد در بسيارى از موارد، براى تكميل تعليمات خود از الگوهاى مهمى كه در جهان انسانيّت وجود داشته شاهد مىآورد، در آيات چهارم تا ششم سوره ممتحنه به دنبال نهى شديد از دوستى با دشمنان