خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ٨١
دوست ندارم كه برادر و پسر دايى من است؟ و فرمود: تو به زودى با او پيكار مىكنى، در حالى كه تو بر او ستمگرى؟
زبير، انا لله و انا اليه راجعون را بر زبان راند و گفت: چيزى را به ياد آوردى كه روزگار از يادم برده بود. و نزد لشكريان خود بازگشت. «١» ٣- در روايتى ديگر آمده است امام على (ع) قبل از آغاز نبرد جمل، به سوى طلحه و زبير حركت كرد و به آنان نزديك شد، چنان كه گردن اسبهايشان به هم مىخورد. حضرت خطاب به آن دو فرمود:
به جانم سوگند، شما اسلحه و سواره و پياده نظام فراهم كرديد. بهتر آن بود كه نزد خداوند، عذرى فراهم مىساختيد. از خداوند سبحان بترسيد. مانند آن زنى نباشيد كه پس از ريسيدن، رشتههاى خويش را پنبه مىكرد. آيا من برادر دينى شما نبودم كه خون مرا محترم مىشمرديد و من، خون شما را محترم مىدانستم؟ آيا حادثهاى رخ داده كه خونم را براى شما حلال كرده است؟ «٢» ٤- پيش از جنگ صفين، امام (ع) نامههاى زيادى به معاويه نوشت و او را از جنگ پرهيز داد. در يكى از اين نامهها مىخوانيم:
خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت ٨٨ منابع اما بعد؛ دير گاهى است تو و هواخواهانت كه ياوران شيطان رانده شدهاند، حق را افسانه پيشينيان مىخوانيد و آن را فرا پشت خويش مىافكنيد و سخت مىكوشيد تا با دستها و دهانهاى خود، نور خدا را خاموش كنيد، اما خداوند، به ناخواست كافران، نورش را فراگير مىكند. به خدا سوگند، به ناخواست تو آن نور، فراگستر مىشود و علم خدا به همه جزئيات كارهايت