خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت

خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ٣٣

بدر، «عبادة بن صامت خزرجى» خدمت پيامبر (ص) رسيد و گفت: من، هم پيمانانى از يهود دارم كه از نظر عدد، زياد و از نظر قدرت نيرومندند.
اكنون كه آنها ما را تهديد به جنگ مى‌كنند و حساب مسلمانان از غير مسلمانان جدا شده است من از دوستى و هم پيمانى با آنان برائت مى‌جويم، هم پيمان من تنها خدا و پيامبر اوست. «عبداللّه ابن ابىّ» گفت:
ولى من از هم پيمانى با يهود برائت نمى‌جويم زيرا از حوادث مشكل مى‌ترسم و به آنها نيازمندم. پيامبر (ص) به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با يهود بر عبادة مى‌ترسيدم بر تو نيز مى‌ترسم. او گفت: چون چنين است من هم مى‌پذيرم و با آنها قطع رابطه مى‌كنم. اين آيه و آيات بعدى نازل شد و مسلمانان را از هم پيمانى با يهود و نصارى‌ برحذر داشت. «١» يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا بِطَانَةً مِن دُونِكُمْ. (آل عمران/ ١١٨)
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از غير خودى‌ها محرم اسرار براى خود انتخاب نكنيد.
در شأن نزول اين آيه به نقل از ابن عباس مى‌خوانيم كه اين آيات هنگامى نازل شده‌كه عده‌اى از مسلمانان به سبب قرابت يا همسايگى يا حق رضاع و يا پيمانى كه پيش از اسلام بسته بودند، با يهود دوستى داشتند و به قدرى با آنها صميمى بودند كه اسرار مسلمانان را به آنان مى‌گفتند. بدين وسيله قوم يهود كه دشمن سرسخت اسلام و مسلمانان بودند و به ظاهر، خود را دوست مسلمانان قلمداد مى‌كردند، از اسرار آنان مطلع مى‌شدند. «٢»