خودى و غير خودى از منظر كتاب و سنت - پژوهشکده انقلاب اسلامی - الصفحة ٢٥
حضرت (ص) به سراغ حاطب فرستاد. پس از آمدن او فرمود: اين نامه را مىشناسى؟ عرض كرد: بلى. فرمود چه چيز موجب شد به اين كار اقدام كنى؟ عرض كرد: اى رسول خدا! به خدا سوگند از آن روزى كه اسلام را پذيرفتهام لحظهاى كافر نشدهام و هرگز به تو خيانت ننمودهام و هيچ گاه دعوت مشركان را از آن زمان كه از آنها جدا شدم اجابت نكردهام، ولى مسأله اين است كه تمام مهاجران، كسانى را در مكه دارند كه از خانواده آنها در برابر مشركان حمايت مىكنند، ولى من در ميان آنها غريبم و خانواده من در چنگال آنها گرفتارند. خواستم از اين طريق حقى به گردن آنها داشته باشم تا مزاحم خانواده من نشوند، در حالى كه مىدانستم خداوند سرانجام آنها را گرفتار شكست مىكند و نامه من براى آنها سودى ندارد. پيامبر (ص) عذرش را پذيرفت. «١» ٢. دوران امام على (ع)
در دوران زمامدارى امام على (ع) نيز به جرياناتى بر مىخوريم كه به رغم داشتن سابقه خودى بودن به سبب مرز شكنى و رعايت نكردن معيارها و ملاكهايى كه بعداً به آن اشاره خواهد شد، به جريانات غير خودى تغيير ماهيت دادند. اين جريانات كه به «ناكثين» و «مارقين» شهرت يافتند، بعدها مخالفان سرسخت امام على (ع) گشتند.
يكى از اين جريانات غير خودى، «ناكثين» بودند. اينان كسانى بودند كه از صحابه و نزديكان خاص پيامبر (ص) به شمار مىآمدند. و در دوران پيامبر اكرم (ص) از سوابق درخشان انقلابى برخوردار بودند؛ چنانكه