هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ٧٦
گوشه و كنار، كسانى هم هستند كه مرتكب خطاهايى شدهاند، بدون شك، ارتكاب گناهان كوچك يا بزرگ، اجتنابناپذير است چون جز اين، مخالفت با مسير زندگى طبيعى است. در اينجا فرماندهان دخالت كرده و متخلفان را طبق حدود طلاحيتهاى خود كيفر مىدهند. «از فرماندهانت بخواه كه هيچ يك از نيروهاى خود را كيفر ندهند، مگر در حدّ تأديب يا اصلاح ... كيفرى كه منجر به اتلاف نفس، و يا در اجراى حد، به قطع يا افراط در زدن يا گرفتن اموال و دارايى منجر شود هيچ كدام از اينها از كسى شايسته نيست مگر از تو يا رئيس نيروى انتظامى تو، آن هم با فرمان تو و با تصويب و موافقت شخص خودت ...» از وصيتهاى خليفه اموى، مروان بن محمّد به فرزندش عبداللَّه به قلم عبدالحميد كاتب.
و بدينگونه فرمانده بعد از يك پيروزى، به پيروزى ديگر دست مىيابد در زمانى كه همرديفان وى در محورهاى ديگر پيروزىهاى همانندى را به دست مىآورند.
در اين بخش از رزم، خليفه، نقش هماهنگكننده ميان آنان را ايفا كرده، و مركز ثقل عمليات را از جبههاى به جبهه ديگر يا در يك جبهه واحد از محورى به محور ديگر منتقل مىكند تا مسلمانان پيروزى نهايى را به دست آورند. پس از آن، فرماندهان با پيروى از وصيت عمر بن خطاب به ابوموسى اشعرى، به اصلاح ساختار اجتماع پرداخته و ساختمان طبقاتى را تغيير مىدهند. و اين كار را در صلح، صفا و آرامش و به دور از كينههاى ويرانگر انجام مىدهند «مردم پيوسته آبرومندانه زندگى مىكنند آنها نيازهايى دارند كه براى برآورده شدن آن به تو مراجعه مىكنند بايد با خوشرويى آنان را پذيرا شوى و آبرويشان را خريدارى كنى و حداقل انصاف و عدالت در حق مسلمان ضعيف آن است كه در دادرسى با انصاف با وى رفتار شود و در تقسيم حقوق و مزد با عدالت با وى برخورد شود.» «١»