هنر جنگ

هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ٧١

١٩. داستان جنگ‌ از آنچه گذشت مى‌توان داستان جنگ را چنين تصور كرد: كوشش خليفه اين است كه از جنگ بپرهيزد و اهداف خود را با وسائل صلح‌آميز تحقق بخشد. او در اين راستا پيك‌ها روانه مى‌كند و نامه‌ها مى‌فرستد و هدفش نشر رسالت اسلام است. وى در اين كار، پيرو فرموده خداوند متعال است كه مى‌فرمايد:
مردم را با حكمت و پند و اندرز نيكو به راه پروردگارت فراخوان.
ولى هنگامى كه جنگ، اجتناب‌ناپذير مى‌شود، نيروها را بسيج كرده و به مناطق جنگى گسيل مى‌دارد. در مناطق جنگى، كارهاى سازماندهى با اتخاذ تدابير امنيتى انجام مى‌گيرد. لشكرها بسوى محورهاى مختلف روانه مى‌شوند و توسط پيك‌ها، ميان آنها ارتباط برقرار مى‌شود.
راه رسيدن اطلاعات به فرمانده باز است، چه از بالا به وسيله شخص خليفه يا از همرديفان، به وسيله فرماندهان لشكرها، استانداران، فرمانداران مناطق مختلف، همچنين از راه جاسوسان و عناصر خبرى و ديگر ياران. در عين حال فرمانده تلاش مى‌كند كه خود نيز اطلاعات لازم را كسب كند. در نتيجه اطلاعات به دست آمده، فرمانده تصميم شخصى خود را مى‌گيرد و بهترين موقعيت‌ها را جهت رويارويى با دشمن، معين و مناسب‌ترين سازماندهى را براى مقابله با دشمن اتخاذ مى‌كند. در عين حال از به كارگيرى وسائل جنگ روانى غافل نبوده و سعى مى‌كند با وسائل صلح‌آميز از وقوع جنگ خونين جلوگيرى به عمل آورد.
«بدان كه بهترين موفقيتهايت ... آنهاست كه با تدبير و كاردانى به پيروزى دست‌يابى نه با كشتار و تلفات انسانى ...». «١» اگر دشمن از برترى نيرو برخوردار بود، فرمانده مسلمانان سعى در ترك ميدان‌