هنر جنگ

هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ٦٩

به خدا سوگند اگر فاطمه دختر رسول خدا دزدى كند، حد را درباره‌اش جارى و دستش را قطع خواهم كرد.
از آنجا كه سرباز مسلمان، كسى است كه رسالت امت را بر دوش خود حمل مى‌كند و آن را در برابر دشمن مجسم مى‌نمايد، عمر به «سعد بن ابى‌وقاص» چنين مى‌نويسد:
گناهان لشكريان براى آنها خطرناك‌تر از دشمنان است. «١» و در نامه ديگر چنين نوشت:
فاسقان را كيفر ده و دست‌ها و پاهايشان را از يكديگر جدا كن. «٢» يعنى دست‌ها و پاهايشان را غل و زنجير كن تا كيفر شوند.
انضباط در ارتش عربى- اسلامى، بسيار سخت است و هيچ ارفاقى در آن راه ندارد. چون خليفه داراى قدرت دينى و دنيوى است كه اطاعت از وى را فرض و واجب مى‌كند. «از خدا و رسول و صاحبان امر خود اطاعت و پيروى كنيد.» اين انضباط داوطلبانه كه توأم با عقيده‌اى است كه ارتش به خاطر آن مى‌جنگد، عموميت داشته و شامل همگان مى‌شود و هيچ كس از كوچك يا بزرگ، فرمانده يا فرمانبر، از آن مستثنا نيست.
عمر احساس مى‌كند كه بودن خالد بن وليد در سرفرماندهى سربازان، ديگر مطلوب نيست بنابراين، فرمان بركنارى او را صادر مى‌كند. خالد، فرمان خليفه را با رضايت و اطاعت مى‌پذيرد در حالى كه او كسى است كه شهرها را مسخر خود ساخته و ارتش‌ها پيرو او هستند، او اكنون مانند يك سرباز تحت امر ابوعبيده مى‌جنگد و از رسالت امت خود دفاع مى‌كند، همچنين عمر آگاه شد كه خالد بن وليد به‌