هنر جنگ

هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ١٣

و تنها جنگهاى بزرگ و سرنوشت‌ساز را بررسى و در قله‌هاى آن پرواز كنم. اما پديده‌اى موجب شد كه من در جزئيات نيز وارد شدم.
مى‌دانم كه جنگ «يرموك» پيكار سرنوشت‌سازى بود كه پيروزى‌ها و عمليات نسبتاً كوچك‌ترى را نيز به دنبال داشت. اين عمليات به منزله شاهدى بر پيروزى اعراب مسلمان بود كه از اصل استراتژى هجوم غيرمستقيم پيروى مى‌كرد. اين اصل، پس از جنگ قادسيه نيز تكرار شد، آنجا كه ارتشهاى اعراب مسلمان به پيش تاختند و پس از يك سلسله جنگ‌هاى كوتاه و سرنوشت‌ساز، فلات ايران را به محاصره خود درآوردند. اين رشته عمليات به نوبه خود، گواه ديگرى بر پيروزى اين نيروها و ارتش‌ها در تحقيق اصل استراتژيكى هجوم غيرمستقيم است و تنها با بررسى كامل، امكان آن وجود داشت كه بتوان همه وقايع ريز و درشت اين پديده را نگريست.
سوّمين علتى كه در پيروى از اين روش به ظهور پيوست و تحول جديدى را در هنر جنگ به دنبال داشت، در درجه اوّل تلاش «بيزانسى‌ها» و در درجه بعدى كوشش كشورهاى حوزه فلات ايران در تحريك توده‌هاى مردم، برضدّ مسلمانان عرب، و شكل دادن به جنبش‌هاى مخالفين بود.
اعراب مسلمان روش‌هاى جديدى را براى مقابله در پيش گرفتند. كه در برانداختن لانه‌هاى فساد و مراكز توطئه و مشغول كردن نيروهاى محرك ضدانقلاب خلاصه مى‌شد، بدين‌گونه كه در ضمن تدابير پيشگيرانه، مانند استحكام مرزها و تنظيم وقت‌هاى زمستانى و تابستانى، جنگ را به اين مراكز مى‌كشاندند. در همين راستا، هنر جنگ در دريا، راه تكامل خود را مى‌پيمود و ارتباطش را با نقشه‌هاى كلّى عمليات حفظ مى‌كرد.
من در آغاز كار، حجم كوچك‌ترى را براى اين نوشته در نظر گرفته بودم، به گونه‌اى كه با خواسته روز و ميل خواننده، دمساز باشد و بتواند موضوعى را كه در پى آن است، در زمان كوتاهى به پايان برساند، از اين‌رو به فشرده‌نويسى و