هنر جنگ - بسام عسلی - الصفحة ١٢
پيش از آن، آثار چشمگير تابلو در لابلاى مسائل جزيى آن ناپديد مىگشت، ولى وقتى جزئيات آن را در چارچوب زمانى و مكانى خاص خودش قرار دادم، زيبايى كار جلوهگر شد.
سپاهيانى از جزيرةالعرب رهسپار مىشوند كه تعدادشان كم و تسليحاتشان ناچيز بوده، امّا استوار در عقيده و مؤمن به رسالت خود كه در برابر قويترين ارتشهاى جهان قد برافراشته و ثابت مىكنند كه شايستگى اين ايستادگى را دارا هستند و در نتيجه، آن دو دولت مقتدر را كه داراى مفاخر نظامى، نيروهاى سيلآسا و امكانات مادى فراوان بودند، از صحنه وجود محو مىكنند. رفته رفته بر تعداد و حجم و تسليحات اين سپاه افزوده مىشود و به تبع آن آرايش رزمى و روشهاى جنگى آنان نيز تكامل مىيابد و پس از آن بر ميدانهاى نبرد نيز افزوده مىشود، و صحنههاى كارزار بطور نامحدودى گسترش مىيابد و اين امر مستلزم آن است كه اداره جنگ و فرماندهى نظام مىبايست در سطح بالايى از قدرت و كفايت بوده باشد و اينجاست كه شخصيتها و قهرمانانى از ميان خلفا؛ ابوبكر، عمر، عثمان و على عليه السلام و از ميان امويان؛ معاويه، مروان، عبدالملك و هشام ظاهر مىشوند.
اينان؛ بويژه فرماندهان نخستين، پشت تودههاى شنى جزيره پناه مىگرفتند و فرمان بسيج صادر و ارتشها را گردآورى و به مقاصد مورد نظر اعزام مىكردند، آنگاه نيروهاى كمكى براى آنها مىفرستادند و سير عمليات را زير نظر مىگرفتند و مراكز ثقل جبهههاى درگيرى را تعيين مىكردند و بهترين آنها را انتخاب مىنمودند. سپس نيروها را از جبههاى به جبهه ديگر و از صحنهاى به صحنه ديگر و از ميدانى به ميدان ديگر منتقل مىكردند. آنها در اين كار به شكل اعجاب برانگيزى مطابق نقشههاى بسيار دقيق و دور از هرگونه ندانم كارى عمل مىكردند.
اين زيباترين صورتى بود كه در تابلوى تكامل هنر جنگ نزد عرب، چهرهنمايى مىكرد. پس از مراجعه به اين بحث سعى داشتم اين تابلو را بطور اجمال ترسيم