فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٩ - مبحث دوم انواع مصلحت
ج - مصلحت ملاكى: مصلحت ملاكى معمولاً در مقابل مصلحت سلوكى گفته مىشود كه حاكى از وجود مصلحت در متعلق احكام مىباشد و مصلحت در حقيقت ملاك و علت صدور و جعل احكام محسوب مىشود.
د - مصلحت تداركى: در موارد تزاحم يا تقويت مصلحت هنگامى كه كسر و انكسارى بين مصلحت فعل و ترك صورت مىگيرد و يا مصلحت از دست رفتهاى توسط مصلحت مساوى يا قوىتر جبران مىگردد مصلحت تداركى اطلاق مىشود.
در مواردى كه تقويت مصلحت از طرف شارع صورت مىگيرد مصلحت تداركى از باب لطف و عدالت لازم مىشود مانند تدارك مصلحت شخصى در صورتى كه با اعمال مصلحت تسهيلى از ميان رفته باشد. [١]
ه - مصلحت فائته: اصطلاح مصلحت فوت شده در مواردى گفته مىشود كه بنابر يك حكم شرعى مصلحتى به صورت شخصى يا نوعى تقويت شده باشد بىشك چنين تفويت مصلحت ممكن است خود به مقتضاى مصلحت باشد. مانند تقويت برخى از مصلحتهاى شخصى به خاطر مصالح نوعى و تسهيلى، لكن مصلحتهاى فائته همانطور كه گفته شد در صورتى كه از طرف شارع و براساس تشريع احكام ديگر انجام گرفته باشد الزاماً تدارك شده هستند.
و - مصلحت اقوا: در مقايسه مصلحتها هنگامى كه مصلحت حكمى بر مصلحت ديگر رجحان و غلبه داشته باشد به آن مصلحت اقوا گفته مىشود. مصلحتهاى تداركى معمولاً در مقايسه با مصلحتهاى فوت شده مساوى يا اقوا مىباشند، همچنين مصلحت سلوكى بايد اقوا از مصلحت مؤدا باشد كه با نصب اماره تقويت مىگردد. [٢]
[١] . همان.
[٢] . همان، ص ٥٧.