فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٣ - ٤ عدالت
بوده و دل بر محور حق پايدار باشد. [١]
اصولاً حقانيت خود عامل مؤثر در تحقق مصلحت است و در واقع مصلحت رعايت حق بر هر نوع مصلحتى ترجيح دارد. فدا كردن حق در برابر مصلحتهاى زودگذر به ويژه به صورتى كه بتدريج از حق چهره متروك و عنصر درجه دوم ترسيم نمايد خود خلاف مصلحت محسوب مىگردد.
از اين رو مىتوان گفت كه مصلحت بايد در چارچوب حق مورد سنجش قرار گيرد و حق به عنوان ضابطه مصلحت منظور گردد.
٤. عدالت
عدالت از عناصر ارزشمندى است كه معمولاً مصلحت را محدود و در توسعه آن خلل ايجاد مىنمايد.
عدالت به عنوان عنصر عقلانيت قوانين و مقررات همواره نقش اول را در قانونگذارى ايفا مىكند و در تعقل اجتماعى گذر از آن به راحتى امكانپذير نيست و به رغم بسيارى از مصلحتها همچنان چهره عدالت را مىتوان در لابهلاى قوانين مختلف به وضوح مشاهده كرد.
به اسارت در آوردن عدالت در حصار مصلحت بدان جهت ناممكن است كه خود خلاف مصلحت است و اين استدلال بدان معنى نيست كه اصالت نقش عدالت نيز با مصلحت سنجيده شود بلكه اين استدلال مبين درون مايه تضاد در اصالت دادن به مصلحت است.
اين نوع استدلال را مىتوان در كلام امام على (ع) كه فرمود:
«فى العدل سعه، و من ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق»
[٢] اين حقيقت كه با عدول از عدل، جامعه به ورطه جور خواهد افتاد، اصالت عدالت در برابر مصلحت را اثبات مىنمايد. در واقع، عدالت خود ميزان است و ديگر مصلحتها را بايد با آن سنجيد و اگر عدالت بر[١] . (إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ) سوره نحل، آيه ١٠٦.
[٢] . سيد رضى، نهج البلاغه، خ ١٥ (در عدالت گشايش امور است هر كس كه عدالت را تنگنا تصور نمايدبايد جور را بر خويشتن تنگتر احساس نمايد).