فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٣ - ٤ مصلحت و عرف
نياكان مىشود.
٥. فرهنگ و تمدن: فرهنگ و تمدن با وجود اين كه خود معلولند لكن در شكلگيرى عرف و قواعد آن تأثير بسزايى دارند و هرگونه تحول در فرهنگ و تمدن جامعه، قواعد عرفى جديدى را بوجود مىآورد.
٦. تكنولوژى: در مباحث گذشته نيز اشاره نموديم كه تحولات و دادههاى جديد علم و تكنولوژى سؤالات جديدى را در مناسبات اجتماعى بوجود آورد كه در تحولات عرف و شكلگيرى قواعد آن، اثر شايان توجهى دارد.
٧. اديان الهى: تحولات بنيادين در عرف معمولاً توسط انبياء و جانشينان آنان و شخصيتهاى برجسته دينى صورت مىگيرد، از اين رو دين قويترين عامل در شكلگيرى عرف به شمار مىآيد. عرف برخاسته از دين دوام بيشتر و قدرت كافى براى ماندن و تبديل شدن به فرهنگ را دارد. دين همواره عرف خاصى را به دنبال دارد و زمينه ايجاد فرهنگ و تمدن نوينى را ارائه مىدهد، دين از طريق ايجاد اعتقادات جديد، تصحيح عقلانيت فرد و جامعه و تأسيس دولت و حكومت نيز عرف را متحول مىسازد.
عرف از هر كدام از عوامل مذكور به وجود آمده باشد رابطهاى مستقيم با مصلحت و تشخيص آن دارد. عرف به عنوان مهمترين و استوارترين منبع تشخيص مصلحت شناخته مىشود. بسيارى اين معنى را مفاد آيه زير دانستهاند: (وَ مَنْ يُشٰاقِقِ اَلرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مٰا تَبَيَّنَ لَهُ اَلْهُدىٰ وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ اَلْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مٰا تَوَلّٰى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سٰاءَتْ مَصِيراً).١
٨. تبادل و تعاطى عرفها: جوامع بشرى همواره داراى روابطى مرئى و نامرئى فيمابين خود هستند كه گاه اثرگذارى و اثرپذيرى بين جوامع مختلف نه به صورت اختيارى بلكه به طور تعاطى قهرى انجام مىگيرد.
فرهنگها مانند اقيانوسها، درياها و رودخانهها هستند كه از هر گونه مجرايى براى به هم پيوستن استفاده مىكنند و گاه منشعب شده از يكديگر فاصله مىگيرند و گاه
[١] . سوره نساء، آيه ١١٥ و رك: تفسير تبيان، ج ٣، ص ٣٢٨، و تفسير الميزان، ج ٥، ص ٨٢، و تفسير جامع قرطبى، ج ٥، ص ٣٨٥، و تفسير فخر رازى، ج ١١، ص ٤٢.