فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٤ - مبحث دوم ديدگاه عقل در استكشاف مصالح
الهى در نبوت پيامبر اسلام (ص) به پايان رسيده، عمر فقاهت نيز با تدوين و استنباطهاى مكرر به پايان رسيده است.
امروز نيازى به اجتهاد فقهى نيست، فقيه كار خود را به پايان برده و اجتهاد جديد بايد در خارج از حوزه فقاهت انجام گيرد. فقه حكم خود را مورد جهاد بيان كرده، اينك زمان اجتهاد و استراتژيستهاى نظامى و دفاعى است كه بايد به تناسب شرايط زمان و مكان و به تعبير ديگر امكانات داخلى و شرايط بينالمللى برنامهريزى دفاعى نموده و مديريت جديد و دفاعى را تدوين نمايند. در اين مرحله فقيه هرگز كارى به اجتهاد مجدد ندارد، متخصص نظامى است كه اجتهاد مىكند و به فقيه راه عمل به حكم جهاد را نشان مىدهد.
اينان معتقدند هنگامى كه جامعه در شرايط كنونى مىخواهد به حكم شريعت اسلام، عدالت اجرا نمايد، كارى از فقيه ساخته نيست، او حكم شرعى را استنباط و از پيش ارائه داده است، اينك نوبت مديران كار آمد اقتصادى و زمامداران زبده سياسى و به طور كلى متخصصان است كه اجتهاد كنند و راه عملى شدن حكم شرعى را در جامعه نشان دهند. در اين مرحله مجتهد كسى است كه برنامههاى توسعه اقتصادى، سياسى، فرهنگى و اجتماعى جامعه را تدوين و راههاى اجرايى آن را مشخص مىسازد.
بر اساس اين ديدگاه فقاهت و اجتهاد جديد در حقيقت در جستجوى برنامه و راههاى اجرايى آن است كه كار مديران كار آمد و متخصصان زبده و علم و صنعت است و هنگامى كه حكم جهاد با استراتژى مدرن پياده سازى مىشود فقيه در آن نقشى بر عهده ندارد و نيز در حالى با برنامههاى توسعه يكى پس از ديگرى طرحى و براى اجراى حكم شرعى عدالت در جامعه در قالب پروژههاى بزرگ و كوچك صنعتى، كشاورزى، سياسى، اجتماعى، آموزشى و پژوهشى به مرحله اجرا گذارده مىشود در حقيقت اين متخصصان كار آمد هستند كه اجتهادشان به ثمر رسيده است نه فقها.
به نظر مىرسد نقطه اصلى اشكال، كه اين ديدگاه را به دنبال آورده بسيار ساده و كاملاً واضح باشد. در اين نگاه فقه به معنى احكام كلى و اصول شريعت و فقيه به