فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٢٧ - مبحث پنجم مصلحت عمومى و فلسفه سياسى اسلام
دست عدهاى معدود متمركز مىگردد. [١]
سخن ما در بررسى مصلحت عمومى از ديدگاه فلسفه سياسى به درازا كشيد لكن با توجه به اهميت و نقش آن در توجيه سياستهاى عمومى دولتها به ويژه در امورى كه مستقيماً به مردم مربوط مىشود، جاى بحث در اين زمينه بسيار است و ما هنوز در آغاز اين تحقيق گسترده هستيم و نياز به ادامه بررسى از ديدگاه فلسفه سياسى اسلام داريم.
مبحث پنجم: مصلحت عمومى و فلسفه سياسى اسلام
از ديدگاه فلسفه سياسى اسلام، مصلحت عمومى نه تنها پوچ پندارى، متغير سيال و غيرقابل دسترسى نيست بلكه با توجه به شاخصهاى ثابتى كه دارد كاملاً ملموس و قابل دسترسى است.
ايدئولوژى و اصول اعتقادى، مبانى فكرى، ساختار ارزشى و همه عوامل دستاندر كار تبيين مصلحت عمومى به طور سامان يافته در دوران باور و ايمان افراد تشكيل دهنده امت اسلامى حضور فعال دارد و اين عامل مشترك در تشخيص مصلحت در قالب جامعه اسلامى همان اثر و ظهور را دارد كه در يك فرد مىتواند متجلّى گردد.
اين سخن بدان معنى نيست كه هر فرد بر تمامى اين عناصر و اجزاء تشكيل دهنده ايدئولوژى جامع و سامان يافته اسلام واقف و مسلطند بلكه اشاره به اين حقيقت دارد كه وقتى جايگاه مصلحت در ديدگاه اسلام و مبانى آن در نگاه جامع آن به درستى تبيين گردد اين ديدگاه، در تمام يا اكثريت مردم جامعه اسلامى از پايگاهى متيقن و مستحكم برخوردار است كه به طور منطقى مصلحت از اين ديدگاه را به مصلحت عمومى تبديل مىكند و آن را از مقبوليت عمومى برخوردار
[١] . رك: بريان بارى، همان، ص ٢٤٩.