ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - الف) آياتى كه امكان رجعت را اثبات مى كنند
و چون گفتيد: اى موسى، تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد، پس در حالىكه مىنگريستيد، صاعقه شما را فروگرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزارى كنيد.
امام رضا (ع) ذيل آيه يادشده مىفرمايد:
چون خداوند با موسى سخن گفت، موسى به سوى قوم خود رفت و واقعه را خبر داد. آنها گفتند: ما هرگز ايمان نمىآوريم تا سخن خدا را بشنويم. حضرت موسى (ع) از آن جمعيت هفتصد هزار نفرى، هفتاد هزار نفر و از آنان، هفت هزار و از آنان، هفتصد و از آنان، هفتاد نفر انتخاب كرد و با خود به كوه طور برد. چون آنها كلام خدا را شنيدند، گفتند: ما هرگز به تو ايمان نمىآوريم تا خدا را آشكارا ببينيم. پس خداوند صاعقهاى فرستاد و در اثر ظلمشان از صاعقه مردند. موسى عرض كرد: خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كند كه تو چون به دروغ دعوى پيامبرى مىكردى، اينان را بردى و كشتى، جواب آنان را چه بگويم؟ پس خداوند دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد. ٣
بررسى كتابهاى تفسير گوياى آن است كه همه نويسندگان تفاسير همگام با مفسران نخستين قرآن مانند قُتاده، اكرمه، سدّى، مجاهد و ابن عباس بر اين نظر اتفاق دارند كه هفتاد تن از افراد قوم بنىاسرائيل بر اثر صاعقهاى آسمانى جان خود را از دست دادند و خدا بر ايشان مرحمت فرمود و براى دومين بار آنان را به دنيا باز گرداند. ٤
در اين ميان، تنها يكى از مفسران معاصر را مىبينيم كه در كتاب تفسير خود به توجيه آيه پرداخته و برخلاف نظر همه مفسران بزرگ شيعه و سنى گفته است: «مراد از برانگيختن در اين آيه، گسترش نسل كسانى است كه در اثر صاعقه مردند؛ زيرا گمان مىرفت به سبب اين مرگ، نسل ايشان نيز منقطع گردد». ٥
روشن است كه اين سخن نوعى تفسير به رأى بيش نيست و هيچ مؤيدى از قرآن و روايات ندارد. افزون بر اينكه هيچ آشنا به زبان عربى «برانگيخته شدن پس از مرگ» را اينگونه معنا نكرده است.
٢. زنده شدن كشته بنىاسرائيل: داستان زنده شدن كشته بنىاسرائيل، يكى ديگر از مصداقهاى رجعت در امتهاى پيشين است. خداوند در قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادَّارَأْتُمْ فِيها وَ اللَّهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ. ٦
و چون شخصى را كشتيد و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد، و حال آنكه خدا آنچه را كتمان مىكرديد، آشكار گردانيد. پس فرموديم: «پارهاى از آن [گاو سر بريده را] به آن [مقتول] بزنيد [تا زنده شود]» اينگونه خدا مردگان را زنده مىكند و آيات خود را به شما مىنماياند؛ باشد كه بينديشيد.
شيخ صدوق، روايتى را از امام رضا (ع) ذيل اين آيه نقل كرده است كه به روشنى نشان مىدهد مراد از اين آيه، زندهشدن كشته بنىاسرائيل است:
يك نفر از بنىاسرائيل، يكى از خويشانش را كشت و جسدش را بر سر راه محترمترين قبيله بنىاسرائيل انداخت. پس آمد خونبهاى وى را مطالبه كرد و به حضرت موسى گفت: فلان قبيله، فلان كس را كشتهاند. قاتل او كيست؟ موسى دستور داد گاوى بياوريد، گفتند: ما را مسخره كردهاى؟ گفت: به خدا پناه مىبرم كه از جاهلان باشم. اگر بدون ايراد و گفتوگو گاوى آورده بودند، كفايت مىكرد، ولى سختگيرى كردند و خدا! هم بر آنان سخت گرفت .... سرانجام گاو را خريدند و آوردند. موسى دستور داد سرش را بريدند و دمش را به كشته زدند، فوراً زنده شد و گفت: اى پيغمبر خدا! پسر عمويم مرا كشت، نه آنان كه متهمشان كردهاند. ٧
در ميان مفسران بزرگ شيعه و سنى درباره مفهوم اين آيات، هيچ اختلاف نظر اساسى وجود ندارد و همه آنها گفتهاند پس از آنكه قسمتى از بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او زنده شد، قاتل خود را نام برد و دوباره از دنيا رفت. ٨ تنها موضوع محل اختلاف در اين آيات، منظور از كلمه «بعض» است و دقيقاً معلوم نيست كه كدام عضو گاو را با چه بخشى از بدن مقتول تماس دادند.
گفتنى است مفسرى كه پيش از اين از او ياد شد، در مورد اين آيه هم، تفسيرى شگفتانگيز ارائه داده و ادعايى كرده است كه با هيچ يك از موازين تفسير انطباق ندارد. ٩
٣. زنده شدن دوباره هزاران نفر: قرآن كريم حكايت قومى را نقل مىكند كه از ترس مرگ، خانههاى خود را ترك كردند، ولى مرگ به سراغشان آمد و همه آنها از دنيا رفتند. سپس به اذن خدا بار ديگر زنده شدند تا نشانهاى بر قدرت پروردگار باشند:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْياهُمْ إِنَ