ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٨ - پس از شهادت
شعر و ادب
در شادباش ولادت كريم اهل بيت، حضرت امام حسن مجتبى (ع)
صداى سبز تو
|
آمد عروس حجله خورشيد در شهود |
در كوچهاى نشست كه سرمنزل تو بود |
|
|
امشب صداى سبز تو جارىست در فضا |
پا در ركاب آمدنت مانده صبح زود |
|
|
دست نسيم، پنجرهها را گشود و رفت |
در خانهاى كه «چشم خدا» ديده مىگشود |
|
|
ما پرده نگاه به يك سو زديم باز |
مانديم ماتِ خنده آيينه ودود |
|
|
اين چشمهاى كيست كه در من ترانه ريخت؟ |
از مشرق كجاست كه با من غزل سرود؟ |
|
|
از آن همه شكوه كه در باغ حُسن توست |
يك ساغر نگاه، عنان از دلم رُبود |
|
|
اى بر بلندِ سبز شرافت نهاده پا |
چون ذرهاى به كوى تو سر مىبرم فرود |
|
|
از بس به روى صخره صبر ايستادهاى |
گيتى تو را به صبرِ «حسن» تا ابد ستود |
|
|
آن قدر نازك است دلِ تو كه مىتوان |
غم را به چشم ديد و در آن ناله را شنود |
|
|
جز قبله نگاه تو را اى نماز سبز! |
بر هيچ قبلهاى نگذارم سرِ سجود |
|
|
وقتى كه ذوق، فرصتِ بدرود را گرفت |
بر قامت صبور تو صد آسمان درود |