ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - شعبده بازان صحنه علم وفرهنگ
راستى چند نفر از همين آقايان و خانم ها در وقت خراب شدن راديو يك موجشان حاضرند دست به كار شوند يا براى كشف محلّ گرفتگى لوله فاضلاب منزلشان آستين بالا بزنند؟ اگر جز اين بود كنار زنگ درب ورودى هر خانه اى در اين شهر بزرگ ده ها برچسب زرد و قرمز شماره تلفن لوله بازكنى چشم را خيره نمى كرد.
از ميان يك ميليون نفر صاحب تلفن همراه، سه نفر را هم نمى توانيد پيدا كنيد كه براى كشف علت خرابى گوشى اش به خود جرأت دهد و پشت آن را باز كند، ولى همه آن يك ميليون نفر درباره عموم مباحث كلامى، فقهى، اخلاقى، شعر و ادب، سياست مدينه، تاريخ و اقتصاد نظر مى دهند. آسيب شناسى مى كنند، راهبرد ارائه مى دهند و به راحتى آب خوردن رأى هر صاحب دفتر و ديوان و اعتبارى را به سخره مى گيرند.
پزشكان و مهندسان زيادى را مى توان نشان گرفت كه راه كج كرده و يك شبه وكيل، وزير، مدير، صاحب منصب و حتى مبلغ و مبشر، نويسنده و شاعر شده اند و در باب فرهنگ و مذهب و تربيت نفوس و سير و سلوك افاضه فيض مى فرمايند، ولى از ميان يك ميليون معلم ادبيات و فلسفه و الهيات يك نفر را هم نمى توان سراغ گرفت كه مطب چشم پزشكى تأسيس كرده باشد يا كسى امضا و مهر آنها را به عنوان كارشناس فنى آب و گاز و برق پاى قرارداد يا پروژه اى فنى- مهندسى پذيرفته باشد. به همين سادگى و در نهايت سهولت.
گويا ساحت اين گونه مباحث و شاخه ها از شجره علم و دانش چنان بديهى فرض شده است كه براى دست يازيدن به آنها حاجت به هيچ معلم و مربى و واسطه اى ندارند. در اولين لحظه تولد، كسب مدارج عالى آنها براى عموم خلايق حاصل است.
گفت وگو از مقامات بلند عرفانى و حتى رسيدن به آن درجات كه ديگر نگو و نپرس! چيزى كه با يك رشته تسبيح و چند چرت و رؤيا و ته مانده بشقاب صاحبان مقامات حاصل مى شود كه اين حرف ها را ندارد. اگر اين هم دست نداد از هر روزنامه فروش و كتاب فروشى سر كوچه مى توان كتاب هايى را خريدارى كرد كه به صورت خودآموز راه و رسم يك شبه مرشد و طبيب نفوس شدن را آموزش مى دهند.
با يك هزار و پانصد تومان وجه رايج- پول يك ساندويچ كوفتى- مى توان «بايزيد بسطامى» و «حسن خرقانى» دوران شد.
كسب ساير مناصب و مقامات اجتماعى و تريبون هاى رسانه اى كه ديگر مثل آب خوردن است. اسبابش چند جمله گنده گويى و ادعا، آشنايى با يكى دو تهيه كننده، يك عينك شيك طبى و يك كيف پررويى و زبان آورى است. اينها هر قفل بسته اى را باز مى كند و همه را به عجب مى آورد. حال اگر يكى دو عنوان دهان پركن و گوش كركن مثل «دكتر»، «حجت الاسلام»، «پژوهشگر ارجمند» و «مؤلف گرامى» و يا تلفيق و تركيب آنها هم فراهم باشد چه بهتر.
خدا بر عرض و طول مؤسسات و دلالان رساله نويس و كتاب نگار هم بيفزايد. شش ماه نشده براى شما يكى دو كتاب و رساله تأليف و به نامتان به چاپ مى رسانند و با هر طرح و جلدى خدمتتان تقديم مى كنند تا كلكسيون عناوين و القابتان كامل شود. تنها كافى است سر كيسه را شُل كنيد. طى يك برنامه ادوارى عكس و خبرتان در صفحات دلخواهتان در روزنامه هاى شهر به چاپ مى رسد تا هميشه به روز باشيد و كسى شما را فراموش نكند. زبانم لال منظورم آن «خبر» معروف نيست. آن را بعد از صد و بيست سال وراث مى زنند. خدا رحمت كند استادى داشتم كه مى گفت: «قديمى ها تكيه به پشتى مى زدند و مى نشستند و يك دور تفسير قرآن مثل كشف الاسرار و عدة الابرار مى نوشتند و حالا، هر كس بتواند از روى صفحات آن بخواند به او مدرك دكترى مى دهند».
يكى از رفقا نقل مى كرد كه از بيست سال پيش تا حالا هزار بلا سر خودش آورده تا بر خودش مسلط بشود و در ميان غوغاى روز و شب دو ركعت نماز با حضور قلب به جا بياورد، ولى اخيراً باخبر شده كه «مرشدى» در يكى از خيابان هاى شمال شهر، كلاس سيصد چهارصد نفرى آموزش سير و سلوك به راه انداخته است و با حق عضويت ماهى چهل پنجاه هزار تومان راه و رسم جلب حلقه هاى رحمانيت و شفا دادن بيماران صعب العلاج و دور كردن شيطان از صحن دل و خانه و حتى طى الارض را آموزش مى دهد. مى گفت وقتى ياد آن همه تلاش براى يك مثقال حضور قلب در نماز مى افتم و آن را با كرامات مرشد عالى مقام مذكور مقايسه مى كنم بر عمر رفته حسرت مى خورم. بى شك اگر مرحوم «قاضى» يا «ميرزا جواد ملكى تبريزى» در قيد حيات بودند حلقه مريدى اين مرشد را على الدوام در گوش مى كردند.
اميدوارم شهرستانى ها حسرت دورى از اين همه امكان در شهر تهران را نخورند و در اين زمستان سرد و يخبندان براى سفر شال و كلاه نكنند. در شهر و ديار خودشان حتماً يكى دو نفر از اين جنس را مى توانند پيدا كنند. بعيد نيست دوره هاى فشرده مكاتبه اى و آموزش از راه دور هم بگذارند تا هيچ كس بى نصيب نماند. مثل همان دوره هاى دكترى و فوق ليسانس كه ديگر در پشت كوه هاى زاگرس هم داير است.
دلم به حال مرحوم «شيخ جعفر» معروف به «پياده» مى سوزد كه در هواى يار و مرشد و مراد بيش از پنجاه بار