ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٠ - محل ظهور سوشيانس ها در اوستا و متون پهلوى
شكَى نيست كه ظهور منجى دين زرتشتى از همان منطقهاى است كه پيامبر آن از آن منطقه سر بر آورده است. علاوه بر اين همانطور كه از بندهش نقل كرديم «خونيرس» همان منطقه ظهور سوشيانس و همان منطقهاى است كه دين نيك مزدسينا از آنجا برخواست. وحال سوالى كه مطرح است اين است كه منطقهاى كه بدين فراوانى از آن سخن گفتيم كجاست؟
دو منطقه يا بهتر بگوييم دو درياچه در ايران از اهميت بسيارى برخوردارند؛ يكى اروميه (ارميه) و ديگرى هامون.
شرافت اروميه در اين است كه در پارينه، از سرزمين آن پيغمبرى به نام زرتشت براى ايرانيان برانگيخته شد. و شرافت هامون به اين است كه در آينده سه پسر زرتشت از آن ناحيه ظهور خواهند كرد.
در اينجا بد نيست به تاريخچه هامون نگاهى گذرا بيندازيم:
در اوستا بسيار از ناحيه شرق ايران و سكستان به نيكى ياد شده است. نام سكستان به خاطر نام قومى است كه بدانجا آمده بودند و به عبارتى آنجا را اشغال كرده بودند. اينان گروهى از سكاهاى شمال و شمال شرقى ايران بودند كه در هزارههاى پيشين به اين منطقه آمده بودند و در اينجا سكنى گزيدند.
اين سكاها همان اقوام اسكيت هستند، كه در كتيبه بيستون هم از آنها به عنوان يكى از متعلقات امپراتورى هخامنشى نامبرده شده است. در اوستا در فرگرد اول ونديداد (وى ديو داد) در فقره ١٣، اهورامزدا اين ناحيه را به عنوان ناحيه يازدهم آفريده خودش نام مىبرد.
تاريخچه درياچه هامون: در مورد تاريخچه درياچه هامون، بنا به روايت بندهش درياچه كيانسه در سيستان قرار دارد. در فرگرد ١٩ ونديداد در فقره پنجم از زبان زرتشت بيان مىشود كه: من به وسيله سوشيانس كه از درياى «كانس اوايه» در شرق و در طرف شرق، ديوها را از ميان مىبرم. ما محل اين درياچه يعنى «كانس اوايه» را داريم.
در زامياديشت فقره ٦٦ آمده است «ناحيه كانس اوايه كه رود هئتومنت در آن مىريزد و كوه اوشيدا در كنار آن واقع است و آب فراوان در آن مىريزد».
اسم اين درياچه در پهلوى «كيانسيه» يا «كيانسو» آورده شده است. در بندهش در فصل ١٣ فقره ١٦ آمده «كيانسيه در سكستان واقع است كه ابتدا آب آن شيرين بود ولى بعداً شور شد و با ظهور سوشيانس دوباره شيرين خواهد شد.»
اين درياچه بى شك همان درياچه هامون است كه هم اكنون آب آن شور نيست ولى بسيار بدمزه است و همان است كه فردوسى از آن به عنوان «زره» ياد مىكند؛
|
چو آمد به نزديك آب زره |
گشادند گردان ميان از گره |