ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٣ - فصل انسانيت
فصل انسانيت
سهيلا صلاحى اصفهانى
«على» را در نيافته بود و هيچ شمرده مى شد؟
تا آن كه پروردگار منّت نهاد بر آدميان و گوششان را نيوشنده كلام على گرداند و ديدگانشان را بصيرت ديدن على داد؟
على سبيلى است كه خداوند او را به انسانها نماياند تا شاكر و كفور آنان شناخته شوند.
آنان كه در قلبهاشان محبت على يافت نشود سهمشان «سَلاسِلَوَ أَغْلالًا» است.
و نيكوكاران محب على، «يَشْرَبُونَمِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً».
صاحبان دلهاى آسمانى، به هر كجا كه بخواهند چشمه ساران بهشت را جارى مى گردانند.
آخر آنان به نذرشان- به على- وفادارند و مى ترسند از روزى كه شرش همه اهل محشر را مى گيرد.
نشان ياران على، اطعام «مِسْكِيناًوَ يَتِيماً وَ أَسِيراً» ست آن چنان كه على خود «يُطْعِمُونَالطَّعامَ» مى كرد.
نشان ياران على، باور «لانُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» است آن چنان كه باور على «نُطْعِمُكُمْلِوَجْهِ اللَّهِ» بود.
شعار ياران على «إِنَّانَخافُ مِنْ رَبِّنا» ست، آن هم در روزى كه «عَبُوساًقَمْطَرِيراً» تجلى مى كند.
و بى شك خداوند آنان را از شر اين روز محفوظ مى دارد و بهره شان را «نَضْرَةًوَ سُرُوراً» قرار مى دهد.
پاداش بودن با على، «جَنَّةًوَ حَرِيراً» ست.
آنان كه بر تختهاى عرش تكيه مى زنند شيفتگان على اند، «لايَرَوْنَ فِيها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِيراً».
درختان بهشتى بر خود مى بالند كه سايه شان بر سر دوستان على ست و خاضعانه ميوه شان را پيشكش آنها مى كنند.
چه شكوهى است در گردش جامهاى سيمين و ساغرهاى بلورين.
جامها و ساغرهايى كه همه چيزشان به اندازه است و «قَدَّرُوهاتَقْدِيراً».
نوششان باد «كَأْساًكانَ مِزاجُها زَنْجَبِيلًا».
و گواراشان باد چشمه اى كه «تُسَمَّىسَلْسَبِيلًا».
سعادتى است چرخش نوجوانان چون مرواريد به دورشان.
و نعيمى كه پس از نعيم بر ايشان گشوده مى گردد.
جامه هاشان لطيف و سبز است و بر دستان پربركتشان زيورهاى نقره اى است.
و اين پاداش ماندن با على است.
على همان قرآنى است كه خداوند بر محمد و بر همه عالم متجلى كرد و فرمود «نَحْنُنَزَّلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنْزِيلًا».
و شكيبايى با على، و پذيراى عدالت على بودن و بر سر ولايت على ماندن، مصداق ديگرى از «فَاصْبِرْلِحُكْمِ رَبِّكَ» است.
پس به شكرانه «على» خدا را هر صبح و شام ياد كن.
و پيشانى بندگى ات را بر خاك بگذار و «سَبِّحْهُلَيْلًا طَوِيلًا».
نشان منكران على، حب و دوستى دنياست و آنان كه «يُحِبُّونَالْعاجِلَةَ» هستند البته از قيامت غافلند.
چه باك، اگر كوردلانى ولايت على را نپذيرند، رادمردانى جايگزين آنان خواهند شد كه مقاومند و استوار.
اين چنين است كه «على» تذكرى مى شود براى هر كه به سوى خدا راه جويد، «هذِهِتَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِيلًا».
و آن كس كه سبيل را بشناسد جز آنچه خدا بخواهد طب نمى كند.
آرى، در سايه ولايت على است كه «يُدْخِلُمَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ» معنا مى شود و البته «وَالظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً».