ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٣ - ٢ مسيح يهودى آمريكايى و صهيون
كه راسل در سال ١٩١٦ چشم از دنيا فرو بست، رهبرى جنبش را يارش «ژوزف رزرفورد» طى سالهاى ١٩١٧ تا ١٩٣٨ بهدست گرفت و نام «رويت يهوه» را بر آن نهاد. اين نام از عبارت «يهوه مىگويد، شما مرا مىبينيد» كه در سفر اشعيا ذكر آن رفته است، گرفته شده بود. پس از فورد، «ناتان هومر» رهبرى جنبش را بهدست گرفت.
ياران و پيروان «رويت يهوه» اعتقاد دارند، يهوه (خداى يهود) مشعل حقيقت را بهدست راسل روشن ساخت، چون او و پيروان و يارانش به رسالت راستين يهوه، جهت نشر آن ميان انسانهاى شر و نادرست ايمان آورده بودند.
با وجود اينكه كلسياى رويت يهوه، مسيحى به شمار مىآيد، اما آنها لاهوت مسيح و عقيده تثليث و برانگيختگى جسمى مسيح را انكار مىكنند و به جاى آن اعتقاد دارند، يسوع پسر يهوه است و رسالتش پاك نمودن و تطهير بشريت نيست، بلكه بزرگداشت قدرت يهوه و تأكيد بر حاكيمت اوست و مرگ مسيح را مرگى ابدى مىداند.
ياران و پيروان «رويت يهوه» اعتقاد دارند، پايان داورى در روز رستاخيز از سال ١٩١٤ (سالى كه راسل آن را سال پايان و فرجام جهان به شمار آورده بود)، پس از پايان يافتن موجوديت شش هزار ساله بشريت آغاز شد و جهان همچنان در انتظار ظهور مسيح است. اما او، مسيح پسر مريم نيست، بلكه مسيح موعود آنهاست كه ظهور مىكند تا حكومتش را در اورشليم برپا دارد. اين عقيده بر آنچه كه در سفر دانيال پيرامون عصر و زمانه آمده، استوار است. در سفر دانيال مىخوانيم كه بر ملت و اورشليم پايان يافتن گناهان و معصيت و صدور فرمان از سوى يهوه به مسيح منتظر جهت ساخت درباره اورشليم و نجات ياران و پيروان يهوه مقدر شده است (!!).
براساس تفسير پروتستانتى كه «جان نلسون داربى» (١٨٠٠- ١٨٨٢) ارائه داد، الوهيت و انديشه آمريكايى در قرن نوزدهم، حماسهاى براى نظريه هزاره «مردمى» خلق كرد. داربى عنوان كرد، جهان قبل از هزاره محكوم به تدبيرات مرحلهاى خداوندى است؛ چون خداوند تاريخ بشريت را تا پايان آن هدايت مىكند، او در اين گفتهها بر آنچه كه در سفر دانيال (اصحاح نهم ٢٤- ٢٧) پيرامون هفتاد هفته آمده تكيه كرد و از آنچه كه در سفر حزقيال (اصحاح چهارم: ١٦) ذكر شده بود، استفاده كرد. در اين سفر مىخوانيم كه هر روز مساوى يك سال است. به اين ترتيب و با اين محاسبه هفتاد هفته، ٤٩٠ سال مىشود، پس از آن فرجام تاريخ فرا مىرسد. داربى عنوان كرد، مرحله ٤٩٠ ساله از زمان ساخت دوباره هيكل، پس از بازگشت يهود از اسارت بابل، يا ٤٨٣ سال قبل از ميلاد يسوع مسيح آغاز مىشود و بالاخره فرض شده بود، تاريخ بشرى ٧ سال پس از ميلاد يسوع به پايان مىرسد. اما يهود، ملت برگزيده خداوند، يسوع را رد كردند. از آن زمان، تاريخ بشريت تباه شد و آن هفت سال كه جهان هنوز در آن بهسر مىبرد، طى نشده است. اما مسيح به اعتبار اينكه اين خواست و تدبيرى الهى است، منتظر است، مرحله سالهاى هفتگانه كه در آن انسان فاسد و تباه و تاريخ متوقف مىشود، پايان يابد و مسيح دوباره ظهور كند، اين فرجام با جنگ هارمجدون قبل از دومين ظهور مسيح آغاز مىشود و يكى از نشانههاى فرجام تاريخ، بازگشت يهود به فلسطين است.
داربى سعى كرد «پيشگوييهاى عهد قديم» را كه پيشگوييهاى گذشته بود، تفسير كند و آن را به آينده تعميم دهد و عنوان كند اين تدابير خداوند جهت فرجام تاريخ است.
او طى سالهاى ١٨٥٩ تا ١٨٧٧ شش بار از ايالات متحده آمريكا ديدار كرد و پس از جنگ داخلى آمريكا ديدگاههاى او با موفقيت و استقبال بسيارى مواجه شد، چون كليسا از رشد فزاينده الوهيت ليبراليستى و افزايش انتقاد از كتاب مقدس و نقد آن كه بهوسيله آلمانها انجام مىشد، در هراس بود، روحانيون آمريكايى چشم به ايدئولوژى جديدى دوخته بودند كه نسيم تغيير و تحولات مذهبى را به وزش درآورد و بهنظر مىرسيد، «تدبيرهاى داربى» هديهاى الهى براى ايشان بود.
از جمله كسانى كه از «تدبيرات داربى» تأثير پذيرفتند، روحانى يهودى «جيمز. اچ. بروكز» بود كه يكى از مهمترين روحانيون هزارهگرا و تدبيرگرا شد. او اقدام به چاپ اولين و بزرگترين بولتن مذهبى آمريكا به نام حقيقت به خاطر مسيح(The Truth for the Christ) نمود كه از سال ١٨٧٥ انتشار آن آغاز شد و تا سال ١٨٩٧ كه سال مرگ بروكز بود، ادامه داشت.
بروكز «هزارهگرايى و تدبيرگرايى» را بر دو اصل متمركز نمود: ايمان و اعتقاد كامل به ظهور مسيح و دومين اصل، ايمان به برانگيخته شدن يهود در فلسطين. بروكز و پيروانش بر منزه و بدون خطا بودن كتاب مقدس در تمام فصول و لزوم عمل دقيق به فرامين آن تا جايى كه امكانپذير است، تأكيد بسيار كردند. بهسان داربى، بروكز نيز ديوانهوار يهوديان را دوست مىداشت و معتقد بود، نجات مسيحيان بهدست يهود صورت