ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨ - نبوت، امامت و ولايت
اين رابطه چيست؟ شيخ وقتى شروع مىكند به حرف زدن گويى كه يك دريا متلاطم شده و به موج افتاده است. طلبهها از جواب شيخ مات و مبهوت مىشوند كه چنين آدمى با اين سر و وضع ساده عجب اطلاعات و وسعت نظرى دارد. مىرود و به رفقا مىگويد كه فلان طلبه را اينطور نبينيد كه درياى مواجى درون او نهفته است و خلاصه كار به آنجا مىرسد كه روزهاى بعد استاد خود پايين مىآيد و شيخ را به بالاى منبر درس مىفرستد و شاگرد و استاد از محضر شيخ استفاده مىكنند. وقتى شناخت باشد ديگر شيخ گوشه مسجد همانند يك گدا نمىنشيند بلكه بر عرش و صدر مجلس مىنشيند. هرچقدر كسى شناخت و معرفتش نسبت به ائمه (ع) بيشتر مىشود و اين تبعيت عين تبعيت از خداست كه قرآن مىفرمايد: «مَنْيُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ»[١]
\* تأثير مستقيم اين موضوع در رابطه فرد با خداوند متعال چيست؟
خيلى مؤثر است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «بنا عرف الله و بنا عبدالله»[٢] اگر ايشان نبودند نه معرفت پيدا مىكرديم و نه خدا را مىتوانستيم عبادت كنيم.
از جمله مطالبى كه در قرآن به آن اشاره شده و مىفرمايد: «وَالَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[٣] همان كسانى كه رياضتهاى مشروع و غيرصوفيانه مىكشند. تفاوت رياضت مشروع و غيرصوفيانه در اين است كه رياضت صوفيانه شخص چلهنشينى مىكند براى نتيجه خاص كه مثلًا جن احضار كند، ولى در رياضتهاى مشروع اين نتايج موضوعيت ندارند و شخص دنبال اين نيست كه حتماً صاحب كرامت شود؛ بلكه عمل را خالصانه براى خدا انجام مىدهد حال چه كرامت پيدا بكند و چه كرامتى به دست نياورد. البته خاصيت خلوص آنها اين است كه خدا به آنها بينايى و بصيرتى عطا مىكند كه چشم دلشان حقايق را درك مىكند.
\* چرا در روايات بر اين نحو كسب معرفت تأكيد شده است؟
علّت اين تأكيد تفاوت جدى شناخت حاصل از اين راه و شناخت علمى است. ممكن است كسى از طريق علمى بتواند شناخت پيدا كند و با هزار دليل وجود خدا را اثبات كند ولى آن معرفتى كه او را از بستر بيرون بكشد از اين راه به دست نمىآورد. در كتب تاريخى نقل شده كه در شبى زمستانى، بهمنيار- كه از شاگردان ممتاز ابوعلى سينا بود- به استاد خود مىگويد: «شما با اين مقام علمى كه داريد اگر ادعاى نبوت كنيد مردم قبول مىكنند». ابوعلى سينا مىگويد: «بعداً جوابت را مىدهم». نزديكىهاى اذان صبح ابوعلى سنيا شاگرد خود را صدا مىزند و مىگويد: «تشنهام، بلند شو كمى آب برايم بياورد». بهمنيار هم كه جوان بود و خوابش سنگين، به سختى از خواب بلند شد و از اينكه نيمه شب از خواب بلند شده بود خيلى ناراحت بود و لذا شروع كرد به عذر آوردن كه «شما تا الآن زير كرسى بودهايد و بدنتان گرم است و مجارى تنفسىتان هم گرمند. اگر در اين سرماى زمستان همدان من بروم از آب سرد و يخ زده بيرون براى شما بياورم ريه و ششهايتان فلان و بهمان مشكل را پيدا مىكنند و ...» خلاصه آنقدر فلسفهچينى كرد كه براى آب آوردن از رختخواب بيرون نيايد. ابوعلى سينا هم به او مىگويد: «باشد، بخواب». بهمنيار تعجب مىكند. ناگهان صداى مؤذن بلند مىشود. ابوعلى سينا رو به بهمنيار مىكند و مىگويد: «چند صد سال پيش پيغمبر (ص) ادعاى نبوت كرده و بعد از گذشت اين همه سال مؤذن به خاطر ايمان به پيغمبرى كه او را نديده خواب را بر خود حرام كرده و به بالاى گلدسته رفته و اذان مىگويد ولى تو كه شاگرد من هستى و از علم من خبر دارى وقتى به تو مىگويم بلند شو براى من آب بياور برايم عذر و بهانه مىتراشى و از زير اين كار در مىروى. بالاخره ادعاى نبوت چيز ديگرى مىخواهد كه من ندارم و لذا نمىتوانم ادعاى نبوت كنم».
ايمان متكى به چنين نورانيتى است كه باعث مىشود شخص لذت گرماى بستر را در سرماى شديد زمستان بر خود حرام كند و يا در ميدانهاى جنگ از خود رشادت و دليرى و جانبازى نشان بدهد. ولى علم تنها اين آثار را ندارد.
\* چرا در اصل خلقت مقام نورانى از مقام جسمانى بالاتر است؟
به خاطر آثارش است. آثار معنوى باارزشتر از آثار مادى است. هر چيز مادى از بين مىرود «كُلُّشَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ».[٤] ولى امور معنوى پايدار و پابرجاست؛ چرا كه با خدا ارتباط دارد «وَيَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ».[٥] و يا «كلّ أمر ذى بال لم يذكر فيه بسم الله الرحمن الرحيم فهو أبتر»[٦] هرچه كه به خدا وصل شود ماندنى است و هرچه از خدا جدا باشد