ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٢ - دوران تجزيه و كشمكش داخلى
مىزنند، در حالى كه از سفر داوران در تورات مدت اين دوره بيش از اين مقدار فهميده مىشود.
دوره داود و سليمان (ع)
دوران طالوت (شاوُل) را بخشى از دوران داود و سليمان (ع) قرار داديم؛ زيرا او اگرچه پيامبر نبود اما فرمانروايى بود در خط انبيا. مورخين مدت فرمانروايى وى را پانزده سال از سال ١٠٢٥ تا ١٠١٠ ق. م ذكر نمودهاند. و پس از او داود و سليمان از سال (ع) ١٠١٠ تا ٩٣١ ق. م يعنى سالِ وفات حضرت سليمان فرمانروايى كردند.
ملاحظه مىشود كه گردآورندگان توراتِ موجود، نسبت به حضرت موسى، داود و سليمان (ع) ستم روا داشته و تهمتهاى بزرگ اخلاقى، سياسى و اعتقادى به آنان نسبت دادهاند و بسيارى از تاريخنويسان غربى مسيحى نيز از آنان پيروى نموده و مطالبى را هم بر گفتههاى آنان افزودهاند. متأسفانه مسلمانانى كه پيرو فرهنگ غرب بودند نيز از اين دسته تبعيت نمودهاند. درود و سلام خدا بر تمام پيام آوران الهى. ما در پيشگاه خداوند از كسانى كه نسبت به آن بزرگواران بهتان روا داشتند بيزارى مىجوييم.
حضرت داود (ع) بنى اسرائيل را از ورطه بت پرستى و سلطه بت پرستان نجات داد و نفوذ دولت الهى خود را به مناطق مجاورش كشيد و با ملتهايى كه تحت فرمانروايى او درآمدند به شايستگى رفتار كرد، بهگونهاى كه خداوند متعال اين ويژگى داود را در كتاب خود و از زبان پيامبرش حضرت محمد (ص) تعريف نموده است.
حضرت داود (ع) تصميم گرفت در محل عبادت جدش ابراهيم (ع) در قدس و بر بلنداى كوه «مريّا» مسجدى بنا كند اما آنجا خرمنگاه يكى از ساكنان قدس از قبيله يبوسها به نام «ارونا» بود. بهطورى كه در تورات فعلى آمده «داود (ع) آن قطعه زمين را به پنجاه شاقل نقره خريد، و مسجدى ساخت و در آن اقامه نماز كرد. در كنار آن حيواناتى براى خداوند قربانى مىشد.»[١]
حضرت سليمان وارث سلطنت و فرمانروايى پدر بزرگوارش داود (ع) گرديد و دولت او به همان گستردگى و عظمتى رسيد كه در قرآن و احاديث رسول گرامى اسلام (ص) آمده است. سليمان مسجد پدرش داود و جد اعلاى خود ابراهيم را به شكل باشكوهى بازسازى كرد. اين بنا به معبد سليمان (ع) معروف گشت.
دوره فرمانروايى حضرت سليمان (ع) دورهاى استثنائى در تاريخ انبياء (ع) است. خداوند در اين دوره نمونهاى از امكانات شگفتآور و متنوعى را كه مىتوانست در تسخير انسانها باشد ظاهر ساخت؛ چرا كه ملتها موجوديت سياسى خود را به رهبرى پيامبران خدا و جانشينان آنان بر پا داشتند و توان خود را در طغيان و نبرد عليه يكديگر بهكار نبردند. خداوند در قرآن مىفرمايد:
اگر خداوند روزى را بر بندگانش گسترش مىداد، بىترديد در زمين ستم و طغيان مىكردند، اما خداوند به مقدارى كه بخواهد، فرو مىفرستد، و او نسبت به بندگانش آگاه و بيناست».[٢]
حضرت سليمان (ع) طبق فرمايش قرآن، در حالى كه بر تخت خود نشسته بود جان به جان آفرين تسليم كرد. مورخان وفات او را در سال ٩٣١ ق. م مىدانند. با درگذشت حضرت سليمان انحراف در ميان بنىاسرائيل آغاز شد و دولت وى تجزيه گشت. سپس خداوند كسانى را بر بنى اسرائيل مسلط كرد تا آنان را به عذابى دردناك گرفتار سازد.
تورات فعلى پس از آنكه در سفر اول فرمانروايان، بر سليمان (ع) افترا مىبندد كه او دست از بندگى خدا برداشته و به پرستش بتها پرداخت، مىگويد:
و به سليمان گفت: علت اين كار نزد توست و تو پيمان و واجبات مرا كه به تو سفارش نمودم پاس نداشتى، من نيز كشور را از دست تو گرفته و جزء جزء مىگردانم.[٣]
دوران تجزيه و كشمكش داخلى
اختلافهاى داخلى اسرائيليان تا آنجا پيش رفت كه از نيروهاى بت پرست باقى مانده پيرامون خود و نيز از فراعنه و آشوريان و بابليان بر عليه يكديگر يارى گرفتند.
يهوديان پس از درگذشت حضرت سليمان (ع) در شكيم (نابلس) گرد آمده و بيشتر آنان با «يربعام بن نباط» بيعت كردند. او از دشمنان حضرت سليمان در زمان حياتش بود و از دست آن حضرت به سوى فرعون مصر گريخته بود و پس از وفات سليمان دوباره بازگشت و مورد استقبال يهوديان قرار گرفت و در ساحل غربى رود اردن دولتى به نام اسرائيل تأسيس كرد و پايتخت آن را شكيم يا سامره قرار داد. و تعداد اندكى از آنان با «رحَبَعام» پسر حضرت سليمان بيعت نموده و پايتخت خود را قدس قرار دادند و اين دولت به نام «يهودا» معروف گرديد.
اما آصف بن برخيا وصى حضرت سليمان- كه خداوند او را در قرآن با جمله «عنده علم من الكتاب» (نزد او دانشى از كتاب بود) وصف نموده- از بنى اسرائيل جز تكذيب وى، بهرهاى نبرد.