ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٣ - روزگار غريبى است!
٠٠٠/ ٨٠ كشيش سخنران و مبلغ، ٢٠٠ مؤسسه و كالج علمى و ٠٠٠/ ١٠٠ دانشجوى پروتستان است. شايد ذكر اينكه از برنامه تلويزيونى" جرىفالول" ٦١٠ هزار خانواده از طريق ١٦٠ مركز استفاده مىكنند، حجم اين جريان فرهنگى و تبليغى را كه امروزه نه تنها" بنيادگرايى" را در مركز حكومتى كاخ سفيد وارد ساخته بلكه با استفاده از تمامى امكانات اقتصادى و نظامى آمريكا وارد" خاورميانه" شده روشن مىسازد.
روزانه، هزاران بازديد كننده از" بزرگترين ماكت هيكل سليمان" بازديد مىكنند و همراه با" صدها راهب تربيت شده" (ويژه خدمت در اين معبد بزرگ) ويرانى بيتالمقدس را چشم انتظارند تا واسپس آن" هيكل" در اورشليم بركشيده شود و تختگاه حضرت مسيح (ع) مهياى استقبال از وى شود.
اگر امروزه، خانم" جويس ماير" و آقاى بنىهين" چونان كشيشى توانمند آيات كتاب مقدس را از صحن كليساهاى تلويزيونى واقع در آمريكا و انگليس قرائت مىكنند، فردا در كليساى تازه تأسيس همين فرقه در" كويت" داد سخن خواهند داد و بىشك از ميان" بيش از يك ميليون دريافت كننده كتاب مقدس" در عراق، كسانى شنواى كلام او خواهند شد. كسانى كه بهزودى با آرم و عنوان" مسلمانان صهيونيست" از كيان اسراييل و ايدئولوژى آرماگدون حمايت خواهند كرد. چنانكه برخى روشنفكران ليبرالمنش در زمره اين جماعت شناخته مىشوند.
روزگار غريبى است!
اين جماعت گستاخ زودتر از همه مسلمين دريافتهاند كه نمىتوان از انرژى نهفته و پتانسيل" منجىگرايى" (مهدويت) غافل شد و پيش از رها شدن اين انرژى در ميان مسلمين (چنانكه سال ٥٧ در ايران حادث شد) در صدد برآمدهاند كه آن را در خدمت اهداف خود درآورند. در حالى كه مسلمين همچنان در چار و هشت گفتوگو از امام زمان (ع) سر در پى خواب و مكاشفه گذاردهاند.
اين جماعت گستاخ دريافتهاند كه براى مبارزه با مسلمين سلاحى كاراتر از" روى آوردن به معنويت" و شكستن سنتهاى كليساى پر زرق و برق و گسترده ساختن وعظ و تبليغ با شيوههاى مدرن براى جماعت گرفتار در شبكه ليبراليسم اخلاقى و تجربهگرايى علمى نيست؛ چنانكه" بنىهين" مقابل چشم هزاران تماشاگر بيماران را شفا مىدهد!! درست در هنگامهاى كه بسيارى از انقلابيون شيعى از ترس متهم شدن به خرافهپرستى و عوامزدگى دست از معنا، معنويت، اخلاق و همه سنتهاى ممدوح گذشته شسته و چونان" روشنفكران دهههاى آخر قرن بيستم" پژوهشهاى علمى، تجربهگرايى و بهرهبردارى از فنون روانشناسى و جامعهشناسى را باعث و بانى توفيق و رواج اسلام در بلاد كفر مىشناسند.
اين جماعت گستاخ دريافتهاند كه" جهاد" سرخ سلاح برندهاى است كه وقتى از غلاف خارج شود هيچ سلاحى در برابرش كارگر نخواهد بود. از اينرو، سلاح كند و زنگزده توسعه اقتصادى و رفاه و مدرنيسم را به مسلمين سپردند و با خلع سلاح آنها خود با نام" سربازان مسيح"، يا صليبيون ديگرى كه خود را مأمور تحقق اراده خداوند مىشناسند، به ميدان آمدند.
فرانكلين گراهام، از رهبران جريان مسيحيت صهيونيستى، اسلام را دين" شرارت و نفرت" اعلام مىكند تا جرج بوش بتواند خود را" رئيس جمهور جنگ" بخواند و فرمان هتك حرمت حرمين كربلا و نجف را صادر نمايد.
كفران نعمت، پاس نداشتن حريم و حرمت دين خدا و اولياى او، تفرقه و اختلاف مسلمين طى اعصار گذشته و امروز، راز سلطه سياسى، نظامى و اقتصادى فرزندان اسراييل است. چنانكه توبه، انابه، تجديد عهد، آمادگى، انتظار و جهاد راز سربلندى دوباره آنان است.
با توجه به آنچه گفته شد در شرايط حساس كنونى توجه به موارد زير ضرورى است:
١. بازشناسى جريان" مسيحيت صهيونيستى"، چنانكه طى يكى دو سال اخير" موعود" به گونههاى مختلف بدان اشاره داشته است؛
٢. يكپارچه ساختن همه عوامل مؤثر در تصميمگيرى در امور" سياسى، اقتصادى، فرهنگى" كشور حول يك" استراتژى" واحد (انتظار بزرگ) و تلاش هوشمندانه براى جلوگيرى از پراكندگى اقوال و اعمال اجتماعى و رسوخ دشمن در اركان كشور و ممانعت از هرز رفتن تواناييها و امكانات مادى و فرهنگى از طريق كنترل منابع و صرفهجويى و حراست از امكانات؛
٣. بسط روحيه جهادى در ميان جوانان و ايجاد آمادگى بزرگ براى مقابله جدى با مخاطرات احتمالى؛
٤. احياى اعتماد عمومى به مديران و مسئولان از طريق حذف متهمان به غارت بيتالمال و حيف و ميل اموال ملى، بازگرداندن تمامى داراييهاى عمومى به خزانه ملت، تنبيه جدى خاطيان و بسط" عدالت" در ميان همه مناسبات؛
٥. بازشناسى جريان" فرهنگ مهدوى" و ادبيات" انتظار" و بسط آن در ميان مناسبات به مثابه ركن ركين حيات" فرهنگى و مادى" مسلمين در عصر غيبت و تسرى آن در" مديريت و مهندسى اجتماعى" (در سه وجه اعتقادى، فرهنگى و مدنى).
متأسفانه اين فرهنگ و" نظرگاه ويژه" آن در طراحى نظام آموزش و پرورش، تدوين متون آموزشى و برنامهريزى دورههاى آموزش عالى (بهويژه در حوزه علوم انسانى) مورد توجه قرار نگرفته است. شايد از همين روست كه" ادبيات فارسى دانشگاهى" در منزل انفعال و امانيسم فرود مىآيد؛" جامعه شناسى" غربى در تنظيم مناسبات اجتماعى نقشآفرين مىشود و" روانشناسى" انسانمدار، روح تعليم و تربيت نونهالان مىشود.
٦. تجديد نظر در شيوه تبليغات مذهبى، كم كردن فاصله ميان پنددهنده و پندپذير، دورى از روش سنتى متكلم وحده بودن پند دهنده، تغيير ادبيات مرسوم و مسلح شدن مبلغان به آخرين اطلاعات فرهنگى و سياسى جهان معاصر، دور ساختن مبلغان مذهبى از همه آنچه آنان را در دو ساحت" اخلاقى و مالى" نشان تير ملامت اغيار مىكند.
بىگمان بررسى همه وجوه موارد ياد شده و تدوين شيوه نامه مخصوص آن در گرو تأمل، فرصت و امكانات ويژه است.
|
شرح اين هجران و اين خون جگر |
اين زمان بگذار تا وقت دگر |