ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٤ - دوران استيلاى يونانى ها
(نابلس) اسكان دادند.[١]
دوران استيلاى بابليان
نينوا، پايتخت آشوريان، در سال ٦١٢ ق. م بهدست مادها و بابلىها (كلدانيها) سقوط كرد و سرزمين آنها توسط اين دو نيروى جديد تقسيم شد. عراق، سرزمين شام و فلسطين نصيب بابليان شد. بخت النصر مشهورترين فرمانرواى آنان، براى به اطاعت درآوردن سرزمين شام و فلسطين دو بار، ابتدا در سال ٥٩٧ و سپس به سال ٥٨٦ ق. م به آنها حمله كرد.
او در نخستين هجوم، قدس را محاصره و فتح كرده و خزانههاى قصر فرمانروا را از آنِ خود نمود، و شمار زيادى از يهوديان از جمله سلطان «يهوُياكين» و مدافعان او را به اسارت درآورد، وصِدِقْيا عموى يهوياكين را بر يهوديان باقىمانده برگماشت و اسيران را در منطقه نيبور نزديك رود خابور در بابل اسكان داد.[٢]
علت حمله دوم، كشمكش ميان بخت النصر و فرعون مصر براى نفوذ در منطقه فلسطين بود، فرعون فرمانروايان شام و فلسطين، از جمله صِدِقْيا فرمانرواى قدس را بر هم پيمانى با خود و عليه بابليان تشويق كرد. آنان نيز پذيرفتند. او حمله خود را به منطقه آغاز كرد، اما بخت النّصر به سرعت دست به هجومى ديگر زد كه منجر به شكست مصريان و تصرف تمام منطقه گرديد. لشكر بابليان وارد قدس شدند و معبد سليمان را به آتش كشيده، ويران كردند و خزانههاى آن را به غارت بردند.
خانه بزرگان يهود را نيز چنين كرده و قريب به ٥٠ هزار تن از يهوديان را به اسارت گرفتند و فرزندان صِدِقْيا را پيش روى او سر بريده و سپس چشمهايش را از حدقه بيرون آوردند و او را به بند كشيده همراه با اسيران بردند، و بدين گونه كشور يهودا را منقرض ساختند.[٣]
دوران استيلاى ايرانيان
كورش فرمانرواى ايران، در سال ٥٣٩ ق. م سرزمين بابل را اشغال و حكومت آن را سرنگون كرد و با حمله به منطقه شام و فلسطين آنجا را نيز فتح نمود و به اسراى بخت النصر و يهوديانى كه در بابل بهسر مىبردند اجازه بازگشت به قدس و بازسازى معبد را صادر كرد و گنجهاى معبد را به آنان بازگردانيد و «زِربابل» را بهعنوان فرمانروا بر آنان برگزيد.[٤]
حاكم يهودى منصوب كورش، ساختن معبد سليمان را آغاز نمود، اما اقوام مجاور از اين كار، به هراس افتاده و به كمبوجيه جانشين كورش شكايت كردند، وى دستور داد از ادامه ساخت معبد جلوگيرى شود، اما مجددا «داراى اول»، اجازه تكميل بنا را صادر كرد و ساختمان معبد در سال ٥١٥ ق. م به اتمام رسيد.[٥]
سلطه ايرانيها بر يهوديان از سال ٥٣٩ تا ٣٣١ ق. م ادامه يافت. در اين مدت، كوروش، كمبوجيه، داريوش اول (دارا)، خشايارشا، و اردشير، معاصر عزير پيامبر (ع) فرمانروايى كردند و سپس تعدادى از سلاطين ايرانى از جمله داريوش دوم و اردشير دوم و سوم قدرت را بهدست گرفتند.
داريوش سوم آخرين فرمانرواى ايرانى بود كه بهدست اسكندر مقدونى از پاى درآمد. در تورات فعلى پيرامون بسيارى از اين فرمانروايان سخن به ميان آمده است.
دوران استيلاى يونانىها
اسكندر مقدونى به مصر و منطقه شام و فلسطين لشكركشى كرد و آن مناطق را فتح نمود و هواداران ايرانى و قدرتهاى محلى را كه رو در روى وى ايستاده بودند در هم شكست و وارد قدس گرديد و آنجا را كاملًا تحت فرمان خود درآورد. سپس بهسوى ايران رفت و در جنگى كه در «اربيل» شمال عراق رخ داد، داريوش سوم و لشكر او را نابود كرد و ايران را فتح نمود. بدين وسيله يهوديان از سال ٣٣١ ق. م تحت سيطره يونان درآمدند.
پس از مرگ اسكندر، بين فرماندهان ارتش، بر سر امپراطورى بزرگ او كشمكش و اختلاف درگرفت. پس از اين اختلاف كه بيست سال به طول انجاميد، بطالسه (منسوب به بطلميوس) در مصر، بر بيشتر بخشهاى آن دولت، استيلا يافتند و سلوكىها (منسوب به سلوكوس) در سوريه بر بخشهايى ديگر از آن مسلط شدند. سرانجام قدس در سال ٣١٢ ق. م تحت سيطره بطلميوسيان قرار گرفت. سپس انتيوكوس، سلوكىِ سوم، در سال ١٩٨ ق. م قدس را از تصرف آنان خارج كرد اما بار ديگر بطالسه بر قدس غلبه كرده و تا فتح روم، يعنى سال ٦٤ ق. م در آنجا ماندند.
تورات فعلى شش تن از بطالسه را به نام بطلميوس اول و دوم ... تا آخر ياد كرده و مىگويد:
بطلميوس اول روز شنبه داخل اورشليم شد و شمارى از يهوديان را دستگير و به مصر روانه كرد.[٦]
همچنين پنج تن از سلوكيها به نامهاى «انتيوكوس» اول و دوم .. تا آخر را ياد نموده و مىگويد:
چهارمين آنها به سال ١٧٥ تا ١٦٣ ق. م، به قدس