ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٢ - ٢ مسيح يهودى آمريكايى و صهيون
بزرگ» (مذهبى) مىشود. در اين دوره فعاليتهاى فردى در اين زمينه افزايش يافت و مؤسسات و مراكز مذهبى جديدى، مانند «جمعيت آمريكايى كتاب مقدس» (١٨١٦) و «اتحاديه مدارس يكشنبه آمريكا» (١٨٢٤) جهت نشر و توزيع كتاب مقدس، ساخت كليساها، مدارس، دانشگاههاى لاهوتى و مذهبى و ايراد موعظهها بهوجود آمدند.
در سيلاب حوادث «دومين بيدارى بزرگ» مذهبى، «عقيده هزاره» منتشر شد و كليساهاى جديدى با فرقههاى مذهبى براساس «عقيده هزاره» پاى به عرصه وجود گذاشتند.
در سال ١٨٣٥، اسقف «چارلز ونى» ادعا كرد، هزاره خوشبختى در آمريكا سه سال بعد يا در سال ١٨٣٨ آغاز خواهد شد، پس از ونى، اسقف «ويليام ميلر» پيشگويى كرد، مسيح ميان ٢١ مارس ١٨٤٣ تا ١٢ مارس ١٨٤٤ براى بار دوم ظهور خواهد كرد و در اين زمينه به سفر دانيال استناد كرد، پيشگويى ميلر توانست گروهى از تعميديها و مكتبىها و ماشيحايىها واسقفنشينها را جذب كند. اما «پيشگويى بزرگ» ميلر وقتى به حقيقت نپيوست، تبديل به «نااميدى و ناكامى بزرگى» در ميان آمريكاييها شد، تا اينكه اسقف «كريس اسكوفيلد» (١٨٤٦- ١٩٢١) ظاهر شد و عنوان كرد، زمانبندى تاريخ جهان توسط خداوند، هفت دوره را دربر مىگيرد و جهان در حال حاضر- منظور آن زمان بود- شاهد دوره آخر خود است كه در آن مسيح به اورشليم باز خواهد گشت تا هزاره خوشبختى شروع شود.[١]
بنابر آنچه كه پرفسور «هارولد بلوم» مىگويد، جنبش مردمى (هزاره) جنبشى اعتراضآميز عليه تجددگرايى در جامعه آمريكا در ابتداى قرن بيستم بود، اين جنبش به عقيده شنبه بودن روز هفتم[٢] كه اصولًا از اعتقادات يهوديت به شمار مىآيد، استناد كرد و «آلن هارمون وايت» (١٨٢٧- ١٩١٥) به آن رنگ و بو و صبغهاى آمريكايى بخشيد. وايت اعتقاد داشت، جهان در دوره داورى در روز رستاخيز كه از سال ١٨٤٤ (سال ناكامى بزرگ) شروع شد، قرار دارد و مسيح از آن تاريخ وارد قدس مقدس شد تا اشتباهات و گناهان ما را پاك نمايد. او همچنين عقيده داشت، ريخته شدن خون يسوع از طريق به صليب كشيده شدن او، كفاره كامل گناهان بشريت را پرداخت نكرده، بلكه لازم است زمانِ دادن كفاره تا هر وقت كه امكان تجربه و آزمايش بشر وجود دارد، ادامه يابد.
عقيده شنبه بودن روز هفتم، بر اين اصل استوار است كه مسيح هنگام ظهورش، دادن كفاره را با غلبه بر تمام شياطين و كافران تكميل مىكند و نجات و رهايى شامل ١٤٤ هزار نفر خواهد شد كه آنها نيز از ياران و پيروان روز شنبه هستند.[٣]
و بهسان شنبه بودن روز هفتم، «كليساى پنجاهه»(Penteastalism) نيز صبغه و رنگ و بويى يهودى پيدا كرد. پنجاههگراها به عيد پنجاهم يا هفته اول نزول روحالقدس نزد مسيحيان اعتقاد دارند و آن مطابق عيد برداشت نزد يهوديان است و شنبه بعد از عيد پاك (عيد فصح) را جشن مىگيرند. اين روز از اين جهت از يهوديان گرفته شد كه «روحالقدس» بر حواريان مسيح به شكل چندين زبان آتشين ظاهر شد و بر روى هر يك از آنها نشست، آنها كاملًا از روحالقدس پر شدند و شروع به سخن گفتن به زبانهاى ديگر نمودند (اعمال الرسل ١: ٢- ١). عقيده پنجاهه را «چارلز فوكس بارهام» در سال ١٩٠١ در «توبيكاى» ايالت نبراسكا مطرح كرد، اندكى نگذشت كه «ويليام سيمور» در سال ١٩٠٦ از لوسآنجلس (سالى كه شاهد زلزله سان فرانسيسكو بود) با او همراه شد، پس از آن و در سال ١٩١٤ شاهد تأسيس كليساى پنجاهه هستيم.
بعدها ملاحظه مىكنيم، پنجاههگرايى، مكتبى مسيحى اما مسيحيتى يهودى شده مىشود، كه بهوسيله اسقف «جيمز سوگرت» تأثير بسيار زيادى بر آمريكائيان مىگذارد. (در اين باره در صفحات آينده به تفصيل سخن خواهيم گفت).[٤]
بهنظر مىرسد، عقيده رويت يهوه، به عنوان جنبشى افراطگراتر از جنبش مردمى (شنبه بودن روز هفتم) از آن جدا شده و در ايالات متحده ظهور مىكند. مىتوان گفت، اين عقيده و ياران و پيروان آن به شكلى از پنجاههگراهاى افراطى و تندرو بودند.
عقيده رويت يهوه را «چارلز تاز راسل» (١٨٥٢- ١٩١٦) در ايالات پنسيلوانيا مطرح كرد. راسل در سال ١٨٨٦ كتاب خويش عوالم سهگانه يا برنامه فداكارى را منتشر و در آن عنوان كرد، سال ١٩١٤، سال پايان جهان است، در اين سال، فرصت ملل (فرجام تاريخ) به پايان مىرسد و خداوند از يهود خشمگين شده و بدين ترتيب بر آنها لازم مىشود، براى تأسيس دولتى يهودى به فلسطين بازگردند؛ چرا كه هيچ راهى براى برپايى حكومت خداوند وجود ندارد، مگر اينكه ملت يهود به وطن خويش بازگردند.
بر خلاف آنچه كه راسل پيشگويى كرده بود، جهان در سال ١٩١٤ به پايان خود نرسيده است، بلكه در اين سال جنگ جهانى اول آغاز شد. هنگامى