ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٥٠ - ٢ مسيح يهودى آمريكايى و صهيون
خود ديد، در ميان اين منبرها «پسر آدم» (يسوع مسيح) را شناخت، سر و گيسوانش بهسان پشم انباشته و مثل برف سفيد بود، چشمانش بهسان دو گوى آتشين، پاهايش شبيه مس ناب و خالصى بود كه در كوره گداخته شده است، صدايش بهسان شرشر آب كوهساران و در دست راستش هفت ستاره و شمشير تيز دولبه بود و صورتش چون خورشيد به شدت مىدرخشيد (١٣: ١- ١٦)، هنگامى كه يوحنا «پسر آدم» را ديد، چون مردگان به پايش افتاد، اما او هيجان يوحنا را فرو نشاند: «نترس، من همان، اولين و آخرينم، من زنده هستم. مرده بودم، اما اكنون تا ابد زنده هستم و كليد مرگ و جهنم در دست من است. هر آنچه را ديدى بنويس، هر آنچه هست و هر آنچه مقرر است، بعد از اين باشد» (١٧: ١- ١٩).
يوحنا در روياى خويش عرشى را در آسمان مىبيند كه خداوند برآن تكيه زده و در وسط عرش و پيرامون آن چهار نوع حيوان را مىبيند كه هم در جلو و هم در پشت سر چشم داشتند، همچنين هر يك از آنها داراى شش بال بودند و شبانه روز اين ورد را مىخواندند: «خداوند پاك و منزه است، خدايى كه بر همه چيز تواناست، خدايى كه بود و هست و خواهد بود.» پيرامون و گرداگرد عرش بيست و چهار مرد مسن بودند و مقابلش هفت چراغ آتشين كه بيانگر هفت روح خداوند است و در دست راستش نامهاى كه در آن مطالبى نوشته و از پشت با هفت مهر، ممهور شده بود، به چشم مىخورد.
در آن حين، يكى از آن مردان مسن به يوحنا گفت، يكى از اين چهار حيوان كه شير است و از نوادگان يهودا، سلاله داوود به شمار مىآيد، بر ديگر حيوانات غلبه كرده تا سفر را بگشايد و مهرهاى هفتگانه را باز كند. در اينجا يوحنا «گوسفندى را ديد كه بر پا ايستاده، مثل اينكه قربانى شده است، داراى هفت شاخ و هفت چشم كه نمايانگر هفت روح خداوند بود كه به زمين فرستاده شده است». گوسفند در اينجا، تصويرى از يسوع مسيح بود كه نزد مسيحيان بسيار محبوب است، اما شاخ نزد عبرانيها سمبل شكوه و قدرت است. گوسفند شروع به باز كردن مهرهاى هفتگانه مىنمايد، هنگامى كه به گشودن مهر چهارم مىرسد، چهار اسب ظاهر مىشوند كه منادى مصايب و بلاياى بزرگى هستند كه قبل از فرجام جهان به وقوع مىپيوندد و بدان وسيله نزديك شدن آن نهايت و فرجام را خبر مىدهند.
هنگام باز كردن مهر پنجم، يوحنا مقابل قربانگاه، ارواح كسانى را مىبيند كه به خاطر دين مسيح دست از جان كشيدند، آنها با صدايى بلند فرياد مىزدند، تا كى اى سرور پاكان و درستكاران، چه وقت اقتضا مىكنى كه انتقام خون ما را از ساكنان روى زمين بگيرى؟ به هر يك از آنها لباس سفيدى داده و گفته شد، اندكى بياسايند، تا دوستان دربند ايشان و برادرانشان كه آمادهاند بهسان آنها كشته شوند به ايشان ملحق شوند. همين كه مهر ششم گشوده شد، ناگهان «زلزلهاى عظيم بهوقوع پيوست و روى خورشيد بهسان گيسوان سياه، تيره و تار گرديد. ماه چون خون شد و ستارگان آسمان بر زمين افتادند ... و آسمان شكافته شد ... تمام كوهها و جزاير از جاى خويش تكان خوردند و انتخاب ١٤٤ هزار نفر يا ١٢ هزار نفر از هر يك از سبطهاى دوازدهگانه اسراييل پايان يافت. يوحنا ديد، كسانى كه مرگ را به خاطر مسيح با آغوش باز پذيرفتند و از آن استقبال كردند، جلوى عرش ايستادهاند و حضرت مسيح اشكهاى آنها را پاك مىكند.
در آخر حضرت مسيح، مهر هفتم را باز مىكند و يوحنا هفت فرشته را مىبيند كه هفت شيپور در دست آنهاست. در دست فرشته هشتم، مجمرى پر از آتش كشنده ديده مىشد كه آن را بر روى زمين مىريخت، در اين لحظه زلزله و رعد و برق در زمين بهوقوع مىپيوندد و ملائكه در شيپور خود مىدمند و بلايا و مصايب بر دنيا باريدن مىگيرد و ارتش بيگانه عظيمى كه از طرف رود فرات مىآيد، هجوم خود را آغاز مىكند. شهر مقدس اورشليم به مشركان داده مىشود تا مدت ٤٢ ماه دست آنها باشد، هنگامى كه فرشته هفتم در شيپور خود بدمد، خبر مىدهد، تمام سرزمينهاى جهان از آن خداوند و مسيحش خواهد شد و نشانه عجيبى در آسمان ظاهر مىشود «زنى غرق در نور، لباسى از خورشيد به تن كرده است و ماه زير پاهاى او، بر سرش تاج مرصعى قرار دارد كه دوازده ستاره نگينهاى آن را تشكيل مىدهند، او باردار و از درد زايمان بىقرار است تا فرزند خود را به دنيا آورد ...» «فرزند ذكورى به دنيا مىآورد، كه آماده شده تا با عصايى آهنين تمام ملل جهان را رهبرى كند»، «اژدهاى قرمز و بزرگى كه داراى هفت سر و ده شاخ است، ظاهر مىشود» «مىخواهد كودك را ببلعد، اما كودك در پس خداوند و عرشش خود را مخفى مىكند و فرشته ميكائيل در رأس ارتشى وارد جنگ با اژدها كه ابليس نام دارد، مىشود. يوحنا صدايى مىشنود كه خبر از سقوط ابليس و فرا رسيدن زمان نجات و رهايى و آغاز حكومت مسيح و اقتدار او مىدهد».