ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦١ - امام مهدى (ع) و ايرانيان
است به جوانهاى ايرانى قبل از ظهور كه زمينه ساز ظهور حضرت مهدى هستند. اين يك مطلب و همچنين طبق يك روايت ديگر كه عياشى از امام محمد باقر (ع) نقل كرده است. اين آيه قابل انطباق با بعد از زمان ظهور حضرت مهدى (ع) است. (ختامه مسك) باشد اين داستان را عرض بكنم: يكى از وظايف ما توسل به حضرت بقية اللّه است و اگر احيانا رفتيم در خانه حضرت را زديم و جواب نيامد مأيوس نشويم. در روايات متعددى آمده است كه بعد از نمازها دعا كنيد و چون خدا خيلى دوستتان دارد به ملائك مى گويد دعاى اين بنده مرا مستجاب كنيد و بالاى سرش نگه داريد من با ناله و دعاى او مأنوسم. دلم مى خواهد بيايد در خانه ام و از من تقاضا بكند. پس ممكن است دعاهاى شما مستجاب شده باشد اما خداوند چون دوستتان دارد قدرى به تأخير مى اندازد. يا ممكن است زمان استجابت دعاى شما نرسيده باشد. آن حاجتى كه داريد الان وقتش نباشد فرصت ديگرى وقتش باشد مأيوس نباشيد كه من تقاضا كردم و خدا به من نداد، خدا داده است. وقت استجابتش الان نيست، بعدا به شما عنايت مى كند. منظور اين كه «يابن الحسن» گفتن را در هيچ جا فراموش نفرمائيد. حضرت بقية اللّه- روحى له الفداء- محيط به عالم موجودات است و بايد تقاضاهايمان را با آن وجود مقدس مطرح كنيم. خجالت هم نكشيم. خدا مى داند از پدر مهربان هم صدها مرتبه عطوف تر و مهربان تر است حرفى در آن نيست. ميرعلّام شاگرد «مقدس اردبيلى» بوده است و از شاگردان فوق العاده ايشان بوده است. مرحوم مقدس اردبيلى موقع فوتشان عده زيادى را به اين ميرعلام معرفى مى كند كه از ايشان در احكام الهى تبعيت بكنيد. اين ميرعلام مى گويد يك شب در صحن اميرالمؤمنين بودم ديدم يك آقايى طرف ايوان طلا مى رود. آن موقع برق و چراغى نبود و در حجرات بالا و پايين فقرا و طلبه ها زندگى مى كردند. گفتم شايد اين دزد باشد كه به طرف ايوان اميرالمؤمنين مى رود. كمين نشستم ديدم رفت جلو، ديدم صدايى آمد مثل اين كه قفل افتاد روى زمين. در باز شد و آقا رفت تو. منم دويدم و رفتم تو ديدم در دومى هم همينطور باز شد و رفتند تو و پهلوى ضريح و شروع كردند صحبت كردن و بعد از چند وقفه اى برگشتند.
در موقع برگشت ايشان ديدم، در حرم و در رواق خودش بسته شد. آمدند بيرون از صحن و رفتند طرف كوفه من هم دنبالشان رفتم ديدم رفتند داخل مسجد كوفه مقام اميرالمؤمنين. اين را ميرعلام در ادامه مى گويد. از كوفه كه آمديم بيرون خودم را به مقدس اردبيلى نشان دادم. فرمودند از چه وقت با من بودى؟ عرض كردم از وقتى كه مشرف شديد به حرم تا به حال با شما بودم فرمودند كه من حلالت نمى كنم اگر ابراز بكنى. مادامى كه من زنده هستم اين مطلب را به احدى نگو. گفتم مطلب چه بود؟ حالا به من بگوييد. فرمودند: من هر موقعى كه مطلبى برايم مشكل مى شود مشرف مى شوم به حرم حضرت اميرالمؤمنين. درها خودش باز مى شود خود حضرت به من جواب مى دهند. امشب هم مسئله اى براى من پيش آمد شد متوجه نشدم آمدم از حضرت سؤال كنم فرمودند فرزندم مهدى مسجد كوفه است برو از ايشان سؤال بكن. رفتم از آقا سؤال كردم حالا جوابم را گرفته ام و دارم مى روم نجف. بنده هاى خاص اينطورى در ارتباط بوده اند.
ما هم مى توانيم اين ارتباط را برقرار كنيم لكن مقدارى صدق، صفا، يگانگى، حقيقت خلوص مى خواهد اگر ما داشته باشيم مى توانيم حالا نه به آن اندازه مراتب پايين ترى را مى توانيم به دست آوريم و مورد عنايت حضرت قرار بگيريم.
در سال ١٣٥٦ كه من نجف مشرف شده بودم يكى از اساتيد اخلاق مى گفت: بعضى از شاگردان ما به حرم اميرالمؤمنين (ع) مشرف مى شوند آن حضرت را مى بينند و حوايج و مطالب خود را محضر حضرت عرض مى كنند و جواب مى گيرند و برمى گردند بيرون. يكى از آنها را نشان بنده داد، من با او يك كلمه هم صحبت نكردم. هيچ ارتباطى با هم نداشتيم اما او را ديدم آقاى بسيار محترمى بود قبلًا او را مى شناختم. كسى كه خودش را اصلاح كند. كسى كه پرده هاى ظلمانى را كنار بزند يقينا همينطور خواهد بود. اصحاب حضرت رسول عرض كردند كه وقتى خدمت شماييم احساس مى كنيم ملائك با ما در ارتباطند. حضرت فرمودند: به خدا قسم اگر به همين حال باقى بمانيد ملائكه با شما مصافحه مى كنند. لكن وقتى از نزد من رفتيد حجابهاى ظلمانى و افكار باطله اطراف شما را مى گيرد. منظور اين كه مى شود ارتباط برقرار كرد اگر كسى اهلش باشد يا اقلًا اگر آن نباشد حجابهاى ظلمانى اش را انسان قدرى برطرف و اصلاح كند و تبديل به حجاب نورانى بكند.
پى نوشتها:
[١]. ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج ٢٠، ص ٢٨٤.
[٢]. فردوس الاخبار، ج ٥، ص ٣٦٦.