ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٥ - مسيح يهودى و فرجام جهان
توخمن نتيجه مى گيرد:
حكايتها و داستانهاى عهد قديم، هر روز بيش از روز پيش بر عقل و تفكر پروتستانتيسم تأثير گذاشت، به اندازه اى كه مؤمنان آنقدر اين كتاب را خواندند كه تمام مطالب آن را حفظ كردند، براى آنها مسيح «يسوع ناصرى» ديگر مسيح پسر مريم نبود، بلكه او فقط پيامبرى بود، در زمره پيامبران يهود.
اين مورخ يهودى (توخمن) از اين موضوع به نام «غارت عبرانى» ياد مى كند، هم چنين در جاى ديگر، آن را لكه دار شدن عهد قديم مى نامد.
اما يورش و حمله عبرانى به مسيحيت، در زمان انقلاب «پيورتانى ها» كه در قرن هفدهم در انگلستان به وقوع پيوست، به اوج خود رسيد.
پيورتانيسم كه خود را كالونيسم به شمار مى آورد، افراطى ترين و تندروترين شكل پروتستانتيسم بود. به همين دليل در بزرگداشت كتاب مقدس مبالغه بسيار نمود و با توجه به تعاليم و آموزه هاى كالوين عهد قديم را در رأس كتابهاى مقدس و مذهبى قرار داد. پيورتانى ها در عهد قديم «نمونه آسمانى و ملكوتى حكومت مردمى و دليل آشكار و واضح پيروى بشريت از قوانين را يافتند، قوانينى كه اگر از آن تخطى مى كردند، مجازات آنى و عيان بود» ... پيورتانى ها به اين اكتفا نكردند، بلكه از دولت خواستند، تورات را به عنوان قانون اساسى انگلستان اعلام كند و به رسميت بشناسد. آنها آداب و رسوم يهوديت را جايگزين اصول مسيحيت نمودند. برخى از آنها اعتقاد داشتند، يهوديت تنها زبان نماز و تلاوت كتاب مقدس است و هنگام غسل تعميد كودكان در كليساها به جاى استفاده از نام قديسان مسيحى، از نامهاى عبرى استفاده كردند و روز عيد قيامت حضرت مسيح به روز شنبه يهوديان تغيير يافت.
طبيعى بود، اين حمله عبرانى به مسيحيت پروتستان منجر به ظهور جنبش مسيحيت صهيونيستى شود، جنبشى كه بر پيشگوييهاى عهد قديم در بازگشت يهوديان به فلسطين تكيه مى كرد.
در نيمه سال ١٦٠٠ م. پروتستانها شروع به انعقاد قراردادهايى نمودند كه عنوان مى كرد، تمام يهوديان مى بايست اروپا را به قصد فلسطين ترك كنند و «اوليور كرومويل» كه خود را مسئول كامن ولث[١] بريتانيا- كه به تازگى تأسيس شده بود- مى دانست، اعلام كرد، حضور و وجود يهوديان در فلسطين زمينه دومين ظهور مسيح را فراهم مى كند.
در سال ١٦٢١، كتاب «هنرى فنش» منتشر شد. اين كتاب برهانى قانونى در عصر خود به شمار مى آمد. فنش در كتاب خويش تحت عنوان رستاخيز بزرگ جهان يا بازگشت يهود و به همراه ايشان تمام ملل و مملكتهاى روى زمين به دين مسيح، قاطعانه تفسير مجازى قديس آگوستين از پيشگوييهاى تورات پيرامون بازگشت يهود به اسراييل را رد كرد. او در اين تفسير گفته بود، يهود بايد به اسراييل معنوى و روحى يا كليساى مسيح و نه سرزمين اسراييل بازگردند.
در اين كتاب آمده است:
نام اسراييل، يهودا، صهيون و اورشليم در كتاب مقدس ذكر شده است، روح القدس به معناى اسراييل معنوى يا كليساى خدا كه از مسيحيان و يهوديان يا هر دو آنها تشكيل مى شود، نيست، بلكه منظور اسراييل است كه از تيره يعقوب نشأت گرفت ... همين مسئله بر بازگشت ايشان به سرزمين و اصول و قوانين قديمى و پيروزى ايشان بر دشمنانشان نيز منطبق است ... آنها كليساى با شكوه را در خود سرزمين يهودا بر پا خواهند داشت ... اين تعبيرات و گفته ها، دروغ يا سخنان خداوند نيست، بلكه همه اينها كردار و گفتار يهود است.
در سال ١٦٤٩ م. دو انگليسى پيورتانيست به نامهاى «جوانا» و «انزركارتزايت» كه در آمستردام زندگى مى كردند، از دولت بريتانيا طلب بخشش كردند، در نامه اين دوپيورتانيست آمده بود:
باشد كه ملت انگلستان و ساكنان سرزمينهاى همداستان با ما، اولين كسانى باشند كه پسران، دختران و فرزندان اسراييل را سوار بر كشتيهاى خويش مى نمايند تا به سرزمينى كه اجدادشان، ابراهيم، اسحاق و يعقوب، آن را به ايشان وعده داده بود، ببرند، تا ميراث ابدى ايشان باشد.
با آغاز قرن هفده اين اعتقاد در ميان روحانيون پروتستان- به ويژه در انگلستان و اسكاتلند و آلمان و هلند- به وجود آمد كه حوادث رؤياى بزرگ، ميان سالهاى ١٦٦٠ تا ١٦٦٥ م. آغاز خواهد شد. آنها پس از تحقيق و بررسى ملاحظه كرده بودند، آن حوادث، ١٢٦٠ سال پس از سقوط امپراتورى روم (در سال ٤٠٠ ميلادى) به وقوع خواهد پيوست و تاريخ بشرى به فرجام و نهايت خود مى رسد. بنابراين وظيفه دولتهاى مسيحى اين است كه خود را براى آن حوادث عظيم و بزرگ آماده كنند. همانگونه كه ياران و پيروان عقايد مردمى، حوادثى را كه پيرامون ايشان به وقوع مى پيوست با پيشگوييهاى تورات مرتبط دانستند.