ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - انسان و جهان آينده
درجات صعودى انسان شكل مى گيرد و كمال اتفاق مى افتد و بهشت هم در واقع استغراق در درجات ضيافت ولايت الهيه است، با توجه به اين مطالب مى توان گفت كه اگر چه در عصر ظهور نعم مادى در دار دنيا گسترش پيدا مى كنند، ولى اصلى ترين مسئله اين است كه مفهوم نياز و ارضا در اين عصر تغيير مى كند. يعنى گاهى گسترش نياز و ارضا بر محور استكبار و شيطنت صورت مى گيرد. كه در اينجا نياز و ارضا به مفهوم بهره مندشدن از ابتهاجات مادى و غرق شدن در خود است و گاهى توسعه نياز و ارضا بر محور عبوديت صورت مى گيرد كه در اينجا گسترش نياز و ارضا به مفهوم ميل به قرب و عبوديت است، اصلًا ديگر در هيچ لذّتى استكبار نيست، طعم التذاذ، التذاذ از عبوديت و بندگى خداى متعال است. به تعبير ديگر التذاذ از ولايت الهيه است؛ يعنى باطن لذت چيزى جز ابتهاج به ولايت نيست، انسان اهل گناه، مبتهج به ولايت ابليس است و در ابتهاج او ولايت ابليس جارى مى شود. ابتهاج انسانهاى گناهكار متناسب با گسترش ولايت ابليس است، ابتهاج ظلمانى، تاريك و پست است، اما ابتهاج مؤمنين متناسب با گسترش ولايت ولى اللّه الاعظم است كه همان ولايت اللّه است، ابتهاج آنها نورانى است، ابتهاج به رحمت است، آنها مبتهج به گسترش ولايت ولى اللّه در خودشان هستند. چون با هر فعلى از افعالشان به ولى خدا تولى پيدا مى كنند و نورانيت ولى خدا در آنها واقع مى شود. حقيقت بهشت آنها نيز ابتهاج به ولايت و درجات قرب است. بنابراين، گاهى جريان گسترش نياز و ارضا، تحت ولايت ابليس واقع مى شود. كثرت و وحدت در نياز و ارضا پيدا مى شود و مى شود اين تمدن مادى پيچيده اى كه همه نيازهاى انسان در منزلت شهوات و اهواءشان است و همه ابتهاجاتشان هم، ابتهاجات در حد طبيعت است و گاهى توسعه ارضا و نياز تحت ولايت، ولى اللّه واقع مى شود و در همين دار دنيا، ابتهاج، ابتهاج ملكوتى است. به تعبير نورانى اميرالمؤمنين (ع)، (البته اين تعبير در باب خودشان است. اما مرتبه نازله اش در باب دوستانشان جارى است) در خطبه قاصعه در ذيل خطبه وقتى خودشان را معرفى مى كنند مى فرمايند: «و إنّى لمن قوم لا تأخذهم فى اللّه لومة لائم. سيماهم سيما الصدّيقين و كلامهم كلام الأبرار ...» تا آنجا كه مى فرمايند: «قلوبهم فى الجنان و أجسادهم فى العمل»[١] قلبشان هم اكنون در جنان رحمت الهى مستغرق است.
بنابراين، انسانى كه در دنيا پايش روى زمين است و قلبش در بهشت است، ابتهاجاتش هم ابتهاجات ملكوتى است اصلًا سنخ ابتهاجاتش اين سنخ نيست، سنخ تنعمش هم اين سنخ نيست، نه اين كه اين نحوه مبتهج است، انسان مؤمن، خوردنش هم با كافر متفاوت است، لذتش از نكاح هم ملكوتى است، البته براى انسانى كه به اين درجات نرسيده اينها خيالبافى است ولى در تعاليم انبيا اين آمده كه لذت انسان مؤمن در درجات ايمانى خودش به تبع ايمانش واقع مى شود، بنابراين در عصر ظهور اصلًا مفهوم لذت، مفهوم نياز، مفهوم كمال، مفهوم ابتهاج همه تغيير مى كند و بسترهايش هم متفاوت مى شود. درست است كه وقتى ولايت ولى خدا ظهور و تجلى پيدا كرد هماهنگى بين اراده هاى انسانى و ذات طبيعت هم واقع مى شود و طبيعى است كه طبيعت نعمتهاى خود را در اختيار قرار مى دهد، و از سوى ديگر هم طبيعى است كه وقتى ولايت ولى اللّه در قلوب انسانها جارى شد، انسانها به يك اسماء تصرفى دست پيدا مى كنند كه الان در اختيار بشر نيست، كه گاهى اوقات از آنها به علوم باطنه تعبير مى شود، انسانها براساس اين علوم باطنه به لايه هاى عميق ترى از عالم مسلط مى شوند، نفوذ اراده تا اعماق طبيعت پيش مى رود، امكان تنعم و دسترسى به نعم باطنى هستى در همين عالم برايشان فراهم مى شود، ولى آنها در ابتهاج و تنعم اصلًا غرق در ولى خدا هستند، متناسب با مشيت عمل مى كنند، تخلف نمى كنند تا بخواهند به لذتهاى شهوانى برسند؛ حتى لذت حلالشان متفاوت با لذت حلال ديگران است، بنابراين از يكسو، گستره تسخير طبيعت تغيير مى كند خداى متعال لايه هاى