ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٧٣ - ه) اساطير ايرانى
معاد، يعنى تعليمات مربوط به آخرين امور جهان، ركن اساسى و شناخته شده اى در تعليمات دين زرتشتى است. بسيارى بر اين انديشه اند كه اين تعليمات، منبعى است كه هم بر عقايد شرقى و هم بر عقايد غربى تأثير گذاشته است. آيين هاى هندى و بودايى در شرق و آيين يهودى و مسيحى در غرب.[١]
علت اين نظرات نيز اين مى باشد كه در كتب اوليه عهد عتيق، سخنى از پايان جهان به ميان نيامده است و بعد از برخورد ايرانيان و يهوديان پس از فتح بابل است كه چنين روايات و پيشگوييهاى درباره پايان جهان در كتب يهوديان به چشم مى خورد.
برخى چنين عنوان مى كنند كه زرتشتيها در ادوار بعدى ضمن برخورد با يهوديان در بابل باور به معاد و رستاخيز مردگان را اقتباس و در نوشته هاى دينى خويش وارد كرده اند ... اما در واقع اين يهوديان بودند كه ضمن برخورد و تماس با ايرانيان، انديشه و باور به رستاخيز و معاد را از ايرانيان گرفته و در مسائل عقيدتى خويش وارد كردند»؛[٢] زيرا سابقه اين باور در بين زرتشتيان قديمى تر است و در «گاهان» كه از سروده هاى خود زرتشت است و از نظر زمانى بر تورات مقدم مى باشد، نقل شده است:
گاهان، هات ٣٢، بند ٨:
من به واپسين داورى تو درباره همه آنان بى گمانم.
گاهان هات ٣٠، بند ٩:
ما [خواستاريم كه] از آن تو و در شمار اهوراييان باشيم كه هستى را نو مى كنند.
و در همين هات، بند ٧ آمده است:
به راستى آنان كه از آن تواند، از آزمون آهن پيروز برمى آيند.[٣]
باور به معاد و آخرت آنگونه در اعتقادات و ديگر زرتشتيان باورهاى جاى گرفته است كه تصور اين دين بدون اين اعتقاد غير ممكن و ناقص است.
همانطور كه ذكر شد اعتقاد به معاد در دين زرتشتى پاسخى توجيهى به وضعيت نابسامان فعلى جهان است كه به خاطر تازش اهريمن به جهان آفريده مزدا، به وجود آمده است. در اين دين به يك دوره دوازده هزار ساله براى عمر جهان قائل اند كه شامل چهار مرحله سه هزار ساله است. در سه هزار سال اول، تمام آفريدگان مينويى بودند و شكل مادى نگرفته بودند. سه هزار سال دوم آنها صورت مادى گرفتند. سه هزار سال سوم كه دوران ماست عصر آميختگى مظاهر اهريمنى و مزدايى است و در آغاز هر هزاره از سه هزاره آخر، يكى از منجيان زرتشتى ظهور مى كنند و با پايان اين دوازده هزار سال عمر اهريمن و بدى به پايان مى رسد و تمام انسانها در يك جهان آرمانى زندگى خواهند كرد.
در مورد حوادث اواخر جهان گفته اند كه ديوان خشم تبار ژوليده مو به ايران مى تازند كه حاصل آن، نابودى كامل زندگى منظم اين سرزمين است. زندگى خانوادگى و اجتماعى، پريشان مى شود و بزرگداشت راستى و عشق و دين بهى كاهش مى يابد. آشفتگى كيهانى نيز به وجود مى آيد. خورشيد و ماه نور خدا را به كمال نمى افشانند. تاريكى و تيرگى، زمين لرزه، خشكسالى و قحطى در زمين به وجود مى آيد. در زمين جنگها درمى گيرد. اين حمله شر، قرينه يورش او در آغاز تاريخ جهان است. سرانجام بارش ستارگان در آسمان پيدا مى شود كه نشانه تولد شاهزاده پارسى است كه بر لشكر شر پيروز مى شود و سرزمينهاى ايرانى و تحت دين بهى را، پيش از تولد نخستين منجى باز مى آرايد. اولين منجى، او «شيدر» است كه از دوشيزه اى باكره زاده مى شود. او از نطفه زرتشت كه در درياچه «كيانسه» نگهدارى مى شود، حامله مى گردد.
وقتى اين منجى به سى سالگى مى رسد، خورشيد ده روز يكسره در ميان آسمان در هنگام ظهر مى ايستد؛ در همانجايى كه پيش از حمله اهريمن قرار داشت. با آمدن او وضعى همانند وضع بهشت به جهان باز مى گردد. به مدت سه سال مردمان با هماهنگى بيشتر و به دور از آفريدگان بد، زندگى مى كنند و بخشى از آفريدگان اهريمن؛ يعنى نوع گرگ نابود مى شود. به اين صورت كه همه انواع گرگها به صورت يك گرگ بزرگ درمى آيند و توسط مردم از بين مى روند. با اين حال بدى هنوز هست و بار ديگر اظهار وجود خواهد كرد. شر به صورت زمستان هراس انگيزى با جادوگرى ديوى به نام «ملكوس» ظاهر مى گردد. برف و تگرگ بخش اعظم نوع بشر را از ميان خواهد برد. با اين وجود پيش از رسيدن دومين منجى، خير دوباره پيروز خواهد شد؛ زيرا مردمان از «ور» ى كه جمشيد ساخته است بيرون خواهند آمد و زمين دوباره از آنان پر خواهد شد. «اوشيدر ماه»، دومين منجى، مانند اوشيدر از دختر باكره پانزده ساله اى، زاده مى شود كه از نطفه زرتشت باردار شده است. در زمان سى سالگى او، خورشيد بيست روز در ميان آسمان در هنگام ظهر خواهد ايستاد و آفريدگان، شش سال در كاميابى خواهند بود. زمين به سوى وضع بهشتى بيشتر نزديك مى شود. آدمى در اين دوره از گوشت خوارى برمى گردد و گياهخوار مى شود. آنها چون از گوشت خوارى باز ايستند، جز گياه و شير نخواهند خورد. پس از شير خوردن باز خواهند ايستاد و از گياهخوارى نيز دورى خواهند كرد و جز آب نخواهند خورد و ده سال پيش از رسيدن «سوشيانس» از آب خوردن نيز پرهيز مى كنند و بدون خوراك به سر مى برند و با اين همه نمى ميرند. در پايان اين دوره، شر دوباره به صورت ضحاك، اظهار وجود خواهد كرد. وى از زندان فرار مى كند و با تاخت و تاز در جهان، به ارتكاب گناه دست خواهد زد و يك سوم نوع بشر و حيوان را خواهد بلعيد و به عناصر خوب؛ يعنى آتش و آب و گياه آزار خواهد رساند؛ اما «گرشاسب»، يكى از قهرمانان باستان، برانگيخته خواهد شد و جهان را از اين موجود شرير، رهايى خواهد بخشيد.
سوشيانس نيز همانند دو منجى پيشين، از نطفه زرتشت و دختر باكره پانزده ساله اى متولد مى شود. با آمدن او پيروزى نهايى خير فرا خواهد رسيد. آدمى تنها غذاى معنوى خواهد خورد. سوشيانس مردگان را در همان جايى كه در گذشته اند، برخواهد انگيخت. آنگاه همه مردمان به سوى داورى واپسين پيش خواهند رفت. در زمان ظهور او، خورشيد سى روز در آسمان مى ايستد و علتش آن است كه اهريمن آن را نگه مى دارد تا زمان نابودى خويش را به تعويق اندازد. آنگاه همه مردمان، مورد داورى قرار مى گيرند و پس از آن به مدت سه روز، نيكان به بهشت و بدان به دوزخ مى روند كه به اندازه نه هزار سال عذاب مى كشند يا خوشى مى كنند. پس از آن، همه بايد از رودى از فلز گداخته عبور كنند تا پالوده و لايق زندگى جاودانى شوند و در پاكى با هم برابر شوند. در آخر، سوشيانس در نقش موبد، گاوى را قربانى مى كند و از پيه آن و «هوم سفيد»[٤]، اكسير جاودانگى تهيه خواهد كرد. در نبرد نهايى هر يك از موجودات اهورايى بر ديو همتاى خويش پيروز مى شود تا سرانجام اهريمن و آز باز مى مانند كه از همان سوراخى كه در آغاز آفرينش پديد آورده و به جهان تاخته بودند، بيرون مى روند و به دوزخ خواهند گريخت. سپس آن رود فلز گداخته در آن سوراخ ريخته خواهد شد و آن را مسدود خواهد