ماهنامه موعود
(١)
شماره سى و نهم
١ ص
(٢)
فهرست
١ ص
(٣)
از عالم پندار تا عالم ديدار
٢ ص
(٤)
مبارك باد
٥ ص
(٥)
ويژگى هاى عصر ظهور
٦ ص
(٦)
ميزگرد مسيحيت صهيونيستى
١٤ ص
(٧)
غرب، سينما و آخرالزمان
٢٤ ص
(٨)
آخرالزمان
٢٩ ص
(٩)
امنيت روانى و اجتماعى در زمان حضرت ولى عصر (عج)
٣٠ ص
(١٠)
رجعت امام حسين (ع) در قرآن و روايات
٣٤ ص
(١١)
تازه ها
٣٧ ص
(١٢)
انا المهدى
٣٨ ص
(١٣)
گلبانگ
٤٠ ص
(١٤)
فرياد سكوت
٤٠ ص
(١٥)
آهِ جامد
٤٠ ص
(١٦)
ديوانه عشق تو
٤١ ص
(١٧)
جور خار و مهر يار
٤٢ ص
(١٨)
يادگارى هاى موعود
٤٨ ص
(١٩)
مسجد سهله
٤٨ ص
(٢٠)
فضايل مسجد سهله
٤٩ ص
(٢١)
آداب و اعمال مسجد سهله
٥٢ ص
(٢٢)
معرفى كتاب
٥٣ ص
(٢٣)
مهربان بى دريغ
٥٤ ص
(٢٤)
شوق وصال
٥٦ ص
(٢٥)
فجر مقدس
٥٨ ص
(٢٦)
قرن هاى انتظار
٦٤ ص
(٢٧)
اربعينيات درباره مهدى موعود (ع)
٦٦ ص
(٢٨)
فراوانى و شمارگان اربعينيات
٦٦ ص
(٢٩)
ريشه ها و انگيزه ها
٦٦ ص
(٣٠)
اربعينيات درباره امام مهدى (ع)
٦٧ ص
(٣١)
نظرسنجى
٧٢ ص
(٣٢)
پايگاه هاى شيعى در اينترنت
٧٣ ص
(٣٣)
به كدام نام بخوانمت؟
٧٧ ص

ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٠ - فجر مقدس

مى دهد و اين اعمال را زمانى مرتكب مى شود كه قبل از آن ٤٠٠ هزار نفر را در كوفه كشته است.

آنگونه كه روايات بيان مى كنند جماعت يا حزبى غير دينى متشكل از ١٠٠ هزار مشرك و منافق تحت فرمان سفيانى سر به شورش برداشته و در اين مسير گام مى نهند تا اين كه به دمشق مى رسند.

او پس از كشتارهاى سپاه سفيانى در نجف و شهادت علما و صالحان و مؤمنان و خراب كردن مقبره شريف حضرت على (ع) و اسير كردن زنان نجف و تاراج اموالشان، جنگ را تا منطقه اصطخر در ايران مى كشاند.

سيد خراسانى هم قيام كرده و مؤمنان ايران را خبر كرده و از آنها براى نجات اهل عراق يارى مى طلبد. در پى آن سپاهى پر توان و مستعد جمع مى شوند كه پيشاپيش آنها شعيب بن صالح حركت مى كند. در دروازه اصطخر سپاه خراسانى (صاحبان پرچم سياه) با سپاه سفيانى مقابله مى كند و جنگى عظيم رخ مى دهد. پرچمهاى سياه پيروز گشته و سپاه سفيانى درهم مى شكند كه اين اولين شكست سفيانى پس از آن همه پيروزى هاى پى درپى و سريعش درگذشته است. سيد يمنى هم از يمن قيام مى كند (نامش حسن يا حسين است) كه خبر اين حوادث به گوش او هم مى رسد و چنين اتفاقات ناراحت كننده اى او را بيمار مى كند، از اين رو خود را به سرعت به كوفه مى رساند، به سپاهيان سيد خراسانى برخورد مى كند و بر عليه سپاه سفيانى متحد شده و سلاح خويش را بر آنها نشانه مى روند و با حمله آنها را از نجف بيرون رانده و اسرا و هر آنچه را كه سفيانى و لشكريانش به غنيمت برده بودند به صاحبانشان باز مى گردانند. پس از آن مردم به حضرت مهدى (ع) دل بسته و چشم انتظار ديدارش گشته و به جست وجويش مى پردازند.

روايات شريف ما حوادث كوفه و نجف را به روشنى و صراحت به تصوير مى كشند كه به عنوان مثال به برخى از آنها اشاره اى خواهيم داشت:

اصبغ بن نباته از حضرت على (ع) نقل مى كنند كه فرمودند:

٠٠٠/ ١٣٠ نفر را به سوى كوفه گسيل مى دارد كه در روحا و فاروق پياده مى شوند. ٠٠٠/ ٦٠ نفر از آنها به راه مى افتند تا اين كه به محدوده نخيله كه قبر حضرت هود (ع) در آنجاست در كوفه مى رسند. در روز عيد به آنها يورش مى برند. فرمانرواى مردم، ستمگر دشمنى پيشه اى است كه به كاهن و جادوگر مشهور است.

در بخش ديگرى از اين حديث آمده است:

٠٠٠/ ٧٠ دختر جوانى را كه روسرى و لباسشان (تا آن موقع) برداشته نشده اسير كرده و آنها با وسايل نقليه به طويله (غرى) مى برند. سپس ٠٠٠/ ١٠٠ منافق و مشرك از كوفه خارج مى شوند و بدون آن كه نيروى قدرتمندى مانع حركت آنها بشود، وارد دمشق مى شوند. پرچمهاى نامشخصى از زمين بلند مى شود كه از جنس پنبه، كتان و ابريشم نيست و بر نوك نيزه (پرچم) عنوان «سيد اكبر» حك شده است. (اين سپاه) را مردى از آل محمد (ع) كه از مشرق نمايان مى شود، رهبرى مى كند. عطر آن همانند بوى مشك خوشبو در مغرب شنيده مى شود و از يك ماه پيش از آن ترس (در ميان غربيان) حاكم مى شود تا اين كه به‌