ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٦٦ - ريشه ها و انگيزه ها
اربعينيات درباره مهدى موعود (ع)
محمدرضا زادهوش
يكى از سنتهاى پسنديده و خدمتهاى شايسته اى كه از دير زمان برآمدن خورشيد جهانتاب اسلام تاكنون در ميان محدّثان با درايت و عالمان شريعت و سالكان طريقت، به كثرت معمول بوده و مشتاقانه رواج پيدا نموده است؛ اهتمام به تأليف آثارى با عناوينى همچون اربعين، اربعون حديثا، اربعون كلمه، الاربعين عن الاربعين من الاربعين و گرد آوردن دفاتر معرفت و برگهاى زرّينى در قالب چهل حديث با ويژگيهاى مشترك، يا يكسان، يا درباره يك موضوع و يا موضوعات گوناگون است.
فراوانى و شمارگان اربعينيات
با مراجعه به فهرست نسخه هاى خطّى منتشر شده از كتابخانه هاى ايران و جهان و تأمّل در آمار كتابهاى چاپى امروز به آثار پُرشمارى از اين دست برمى خوريم؛ چنانكه تنها در ذريعه از هفتاد و شش اربعين[١] و در فهرست كتابهاى حديثى دارالكتب ظاهريه دمشق از چهل و شش اربعين و در جلد نخست فهرست نسخه هاى خطّى دارالكتب مصر از صد و چهل اربعين و در جلد دوم از پانزده عنوان اربعين سخن به ميان آمده است تا آنجا كه مجموع عناوين نگارشهاى چهل حديثى را تا هزار هم گفته اند.[٢]
ريشهها و انگيزه ها
چهل حديثها با هر نيت و يا انگيزه اى كه پديد آمده باشد بخش پُر ارج و قابل توجهى از منابع حديثى مسلمانان را به خود اختصاص داده است.[٣]
اما گويى سبب اصلى پرداختن به آن، وجود و نمود توصيه به «حفظ» چهل حديث از سوى پيامبر اكرم (ص) باشد كه فرمود:
«مَن حَفِظ مِن أمّتى أربعين حديثا- ممّا يحتاجون مِن أمر دينهم- بعثه اللّه فى يوم القيامة فقيها عالما.
از امّت من هر آنكه چهل حديث پيرامون آنچه در امر دين بدانها نيازمند است به حافظه سپارد، خداوند نيز وى را در روز رستخيز در شمار دانشمندان و دين پژوهان برخواهد انگيخت.
اين روايت- كه در زمره احاديث مشهور[٤] وارد شده و بعدها نيز به تواتر[٥] آن از طريق شيعه[٦] و سنّى[٧] حكم داده شد- آنچنان موجب رونق كار و بار اربعين نگارى شد كه حتّى عالِمانى همانند شرف الدين نووى و ملّا اسماعيل خواجويى، از جمله گواهى دهندگان به ضعف سند اين حديث[٨]، خود دست به جمع آورى و نگارش چهل حديث بردند.
روشن است كه مدتها پس از اين، به علت وجود روايتهايى كه در مضمون و الفاظ، تفاوتها و شباهتهايى با حديث حاضر داشت و از ديگر ضبط هاى آن به جاى «من حفظ»: من حمل، من كتب، من نقل؛ به جاى «دينهم»: دينها؛ به