ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٦ - ميزگرد مسيحيت صهيونيستى
اين دليل رخ داد كه يهوديان با توطئه پادشاه روم حضرت مسيح (ع) را به صليب كشيدند. اصل سوم، وعده به اصطلاح بازگشت يهوديان به سرزمين فلسطين است. خوشبختانه مسيحيهاى شرقى و شمال آفريقايى و بسيارى از مسيحيهاى اروپا معتقدند كه اين بازگشت صورت گرفته است. در اين ترديدى نيست كه به قوم يهود وعده بازگشت به سرزمين خودشان داده شده بود منتهى وجه خلاف اينجاست كه حركت مسيحيت صهيونيستى امروزى مى گويد اين بازگشت در عصر حاضر دارد صورت مى گيرد، در حالى كه در تاريخ ثبت است كه وقتى كورش پادشاه هخامنشى ايران به قدرت مى رسد يهوديان را به بازگشت دعوت و آنها را مخير مى كند تا آنها كه مى خواهند برگردند و آنها كه مايل هستند بمانند. بسيارى از يهوديان هم بازمى گردند. در همين راستا وقتى از آقاى «پاپ شنوده» رهبر اقباط[١] مصر مى پرسند كه نظر شما نسبت به بازگشت يهوديان چيست؟ آيا شما اين مسئله را در تورات تأييد مى كنيد يا تكذيب؟ ايشان مى گويد: من كاملًا اين مسئله را تصديق مى كنم. سؤال مى شود: پس اين يهوديها حق دارند الان به سرزمينشان برگردند؟ ايشان پاسخ خيلى ظريف و منطقى مى دهد و مى گويد: ما تاريخ دقيق مبنى بر اين كه اين سرزمين از آن يهوديان است نداريم. خيلى مهم است يك رهبر بزرگ مسيحى دارد اين حرف را مى زند بعد ادامه مى دهد وانگهى اگر مسئله بازگشت درست باشد- كه ما مى گوييم طبق متن توراتى درست است- اين بازگشت دوباره يهوديان در زمان كورش كبير انجام شده است.
موعود: چه وجه افتراق و اشتراكى بين مسيحيت صهيونيستى و يهوديت صهيونيستى وجود دارد؟
آقاى اميرى: بين يهوديها و مسيحيها اختلاف عمده وجود دارد. يهوديها در آمريكا خودشان دو، سه طيف هستند. طيف اصلاح طلب(reformis) و طيف محافظه كار. افرادى كه در طيف محافظه كاران هستند مثل «مورتيمرزوكرمن»[٢] كه يك شخصيت رسانه اى و در آمريكا خيلى معروف است. يا «مالكولم هوئن لين»[٣]- اين شخص از رئيس جمهور امريكا معروف تر است- اينها با مسيحيت صهيونيستى به دليل افكار تندى كه نسبت به خاورميانه دارند كاملًا همسو هستند. اصلًا خودشان جزو آنها هستند نه آنطورى كه ما فكر كنيم مسيحى هستند. «مورتيمرزوكرمن» يك يهودى است و در طيف مسيحيان صهيونيست است، ولى افرادى مثل بعضى سناتورها از جمله «رابرت وكسمن» افكار آنها را به دو دليل براى يهوديها خطرناك مى دانند يكى اين كه يهوديها در اسرائيل زندگى مى كنند و بدبختيها و ناراحتيها ناشى از اقدامات مسيحيان صهيونيست نصيب مهاجرينى است كه در آنجا هستند. دوم اين كه آنها داراى افكار مخربى هستند كه براى خود مردم آمريكا هم ضرر دارد. طيف محافظه كاران يهودى كه خيلى پولدار و در اقليت هستند با اينها موافقند ولى طيفهاى ديگر مثل آقاى اريك يوفى[٤]- كه يك يهودى اصلاح طلب است- آنها را مخرب يهوديت و مسيحيت و براى جامعه اسرائيل مضر مى دانند. خود اسرائيليها هم ديدگاه خاصى نسبت به اينها دارند كه اگر از بيرون مى خواهند به عنوان پشتيبان عمل بكنند ايراد ندارد اما اگر، به داخل اسرائيل بيايند و بخواهند به عنوان نيروى مخرب عمل كنند؛ يعنى آپارتمانى اجاره كنند و منتظر يك واقعه شوند و دست به خشونت بزنند، فعاليت كردن آنها در اسرائيل به عبارت ديگر قدغن است؛ وقتى به عنوان يك توريست يا پشتيبان خالى مى آيند مورد قبول اند ولى به عنوان يك مبلغ مذهبى مورد قبول نيستند. اسرائيل با آنها اين برخورد دوگانه را دارد در آمريكا اين خط كشيده شده كه يهوديهايى كه معتقدند آنها براى جامعه اسرائيل و يهود و بشريت خطرناك اند از آنها حمايت نمى كنند و فقط يهوديان پولدار و قدرتمند از آنها حمايت مى كنند.
آقاى افقهى: چند نقطه عطف مهم تاريخى وجود دارد كه لازم است ذكر شود، هم در كتاب تاريخ تمدن ويل دورانت و هم كتابهاى معتبر سياسى و تاريخى اشاراتى درباره مواضع رهبران يا شخصيتهاى بزرگ جهانى در حمايت از انديشه مسيحيت صهيونيستى آمده كه براى خود بنده هم خيلى جالب بود. از جمله اين كه «ناپلئون بناپارت» يك بيانيه بسيار عريض و طويلى در ستايش قوم يهود و در تأكيد بر اعلام آمادگى فرانسه و نيروهاى مسلح براى بازستانى حق يهود كه همان سرزمين موعود است صادر مى كند و در آن خطاب به يهوديان مى گويد: اينك وقت آن رسيده است كه ميراث پايمال شده نياكان خود را باز ستانيد. اين قضيه در كتاب المسيح اليهودى نوشته رضا هلال به نقل از كتابهاى تاريخى و سندهاى معتبر نقل شده است. ناپلئون بناپارت چون معتقد به همان مسيحيت صهيونيستى بود و در يك خانواده مسيحى اصولگرا بزرگ شده بود اين انديشه را داشت.
همچنين در برخى از كتابهاى تاريخى مى خوانيم كه: شخصيتى مثل «اسحاق نيوتن» مكتشف قانون جاذبه زمين مى گويد: من مطمئن هستم و يقين دارم روزى فرزندان خدا[٥] به سرزمين خود باز خواهند گشت ولى تفصيل و چگونگى آن را به زمان واگذار مى كنم و الان نمى توانم چند و چون آن را بيان كنم. يا آقاى «ژوزف پريسلى» مكتشف گاز اكسيژن و شيميدان معروف يا آقاى «ژان ژاك روسو» نيز در اين زمينه اظهاراتى داشته و معتقد بوده اند كه دولت يهودى بايد به عنوان مقدمه براى ظهور دوباره مسيح تشكيل شود. بنابراين مسئله ظهور اينجا يك نقش خيلى محورى پيدا مى كند و ما بايد بيشتر روى اين مسئله كار كنيم كما اينكه امروز هم بسيارى از حركات سياسى، تهاجمهاى نظامى، حمايتهاى بى حد و حصر و بلاشرط دنياى غرب و به ويژه آمريكا از رژيم صهيونيستى همه نشأت گرفته از همين انديشه است و حتى مسئله «آرماگدون» هم كه ان شاءاللّه به آن خواهم پرداخت به وجهى به عنوان يك نقطه عطف بسترساز و نه به عنوان يك اصل و به عنوان يكى از وقايعى مطرح مى شود كه بايد اتفاق بيفتد تا ظهور مجدد حضرت مسيح را تسريع كند.
موعود: نحوه بروز مسيحيت صهيونيستى در شاكله سياستمداران امروز آمريكا چگونه بوده است؟
آقاى افقهى: البته اين مسايل كه مطرح شد مقدمه براى بحث اصلى بود. از دهه ٨٠ ميلادى به اين طرف كليساهاى انجيلى البته نه همه آنها بلكه نوع خاصى از آنها مخصوصا كليسايى با عنوان «كليساىRebirth يا كليساى از نو متولد شده ها» كه تندروترين كليساهاى